blackballed

[ایالات متحده]/blækˌbɔːld/
[بریتانیا]/blækˈbɑːld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به کسی یا چیزی رأی منفی دادن، به‌ویژه برای حذف آن‌ها از یک گروه یا سازمان

جملات نمونه

he was blackballed from the club after the scandal.

او پس از رسوایی از باشگاه کنار گذاشته شد.

being blackballed can have serious consequences for one's career.

حذف شدن می‌تواند عواقب جدی برای شغل یک فرد داشته باشد.

she felt blackballed by her peers after speaking out.

او پس از ابراز نظر، احساس کرد که توسط همسالانش کنار گذاشته شده است.

the actor was blackballed due to his controversial remarks.

بازیگر به دلیل اظهارات جنجالی‌اش کنار گذاشته شد.

it's unfair to blackball someone without giving them a chance.

بدون دادن فرصت به کسی، کنار گذاشتن او غیرمنصفانه است.

after the allegations, he was effectively blackballed from the industry.

پس از اتهامات، او به طور موثر از صنعت کنار گذاشته شد.

many felt he was blackballed for his outspoken opinions.

بسیاری احساس کردند که او به دلیل نظرات تندرویش کنار گذاشته شده است.

she worried that she would be blackballed for her comments.

او نگران بود که به دلیل نظراتش کنار گذاشته شود.

he was blackballed by the committee for his past behavior.

او به دلیل رفتار گذشته‌اش توسط کمیته کنار گذاشته شد.

blackballed individuals often struggle to find new opportunities.

افراد کنار گذاشته شده اغلب برای یافتن فرصت‌های جدید تلاش می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید