blackguarding

[ایالات متحده]/blækˈɡɑːrdɪŋ/
[بریتانیا]/blækˈɡɑːr dɪŋ/

ترجمه

v. به کسی توهین یا بی‌احترامی کردن به صورت کلامی

جملات نمونه

his blackguarding behavior shocked everyone at the party.

رفتار زشت و بی‌ادبانه او باعث حیرت همه در مهمانی شد.

she couldn't believe he was capable of such blackguarding tactics.

او نمی‌توانست باور کند که او قادر به استفاده از چنین تاکتیک‌های زشت و بی‌ادبانه است.

the blackguarding in the political debate was appalling.

زشت‌گویی در بحث سیاسی وحشتناک بود.

they accused him of blackguarding his competitors.

آنها او را به زشت‌گویی با رقبای خود متهم کردند.

blackguarding is not a strategy for long-term success.

زشت‌گویی یک استراتژی برای موفقیت بلندمدت نیست.

his reputation suffered due to his blackguarding ways.

شهرت او به دلیل روش‌های زشت و بی‌ادبانه او آسیب دید.

the blackguarding remarks were uncalled for in the discussion.

اظهارات زشت و بی‌ادبانه در بحث غیرضروری بود.

she decided to confront him about his blackguarding conduct.

او تصمیم گرفت در مورد رفتار زشت و بی‌ادبانه او با او روبرو شود.

his blackguarding tactics were exposed by the media.

تاکتیک‌های زشت و بی‌ادبانه او توسط رسانه‌ها افشا شد.

it's disappointing to see such blackguarding in our community.

دیدن چنین زشت‌گویی در جامعه ما ناامیدکننده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید