blackmails

[ایالات متحده]/blækmeɪlz/
[بریتانیا]/blkˈmɛlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اقدام به باج‌گیری از کسی؛ تهدید به فاش کردن اطلاعات مضر مگر اینکه پول پرداخت کند.

عبارات و ترکیب‌ها

accusations of blackmailing

اتهامات اخاذی

engage in blackmail

در اخاذی شرکت کردن

resort to blackmail

به اخاذی متوسل شدن

جملات نمونه

he blackmails his victims for money.

او قربانیان خود را برای پول اخاذی می‌کند.

she was blackmailed into silence.

او به اجبار به سکوت تهدید شد.

the blackmailer demanded a large sum.

اخاذی یک مبلغ بزرگ خواست.

they threatened to blackmail him with secrets.

آنها تهدید کردند که او را با اسرار اخاذی کنند.

he was caught trying to blackmail his boss.

او در حال تلاش برای اخاذی از رئیس خود دستگیر شد.

blackmail is a serious crime.

اخاذی یک جرم جدی است.

the police are investigating a blackmail case.

پلیس یک پرونده اخاذی را بررسی می کند.

she refused to give in to blackmail.

او از دادن به اخاذی امتناع کرد.

he felt helpless against the blackmail.

او در برابر اخاذی احساس درماندگی کرد.

they tried to blackmail her with false information.

آنها سعی کردند او را با اطلاعات نادرست اخاذی کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید