blain

[ایالات متحده]/bleɪn/
[بریتانیا]/blān/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک زخم کوچک، قرمز، ملتهب روی پوست، که اغلب حاوی چرک است
Word Forms
جمعblains

عبارات و ترکیب‌ها

blaine the blame

مقصر دانستن

blaine a trail

ردی ایجاد کردن

جملات نمونه

he developed a painful blain on his foot.

او یک کورک دردناک روی پایش ایجاد کرد.

the blain on her arm was caused by an allergic reaction.

کورک روی بازوی او ناشی از یک واکنش آلرژیک بود.

after the hike, he noticed a blain forming on his heel.

بعد از پیاده‌روی، متوجه شد که یک کورک روی پاشنه پایش در حال تشکیل شدن است.

she applied ointment to the blain to reduce the pain.

او برای کاهش درد، کرم به کورک زد.

the doctor advised him to keep the blain clean and covered.

پزشک به او توصیه کرد که کورک را تمیز و پوشیده نگه دارد.

blains can be a sign of infection if they become red and swollen.

کورک‌ها می‌توانند نشانه عفونت باشند اگر قرمز و متورم شوند.

she felt a sharp pain when the blain burst unexpectedly.

وقتی کورک به طور غیرمنتظره‌ای ترکید، او درد شدیدی احساس کرد.

he tried to pop the blain, but it only got worse.

او سعی کرد کورک را بترکاند، اما فقط بدتر شد.

wearing tight shoes can lead to the formation of blains.

پوشیدن کفش‌های تنگ می‌تواند منجر به تشکیل کورک شود.

she was worried that the blain would leave a scar.

او نگران بود که کورک جای زخم به جا بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید