blames

[ایالات متحده]/bleɪmz/
[بریتانیا]/blemz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی یا چیزی را به خاطر چیزی بد که اتفاق افتاده مسئول می‌داند؛ کسی را به انجام کار نادرستی متهم می‌کند.

جملات نمونه

the teacher blames the students for not studying hard enough.

معلم دانش‌آموزان را به خاطر تلاش کافی نکردن سرزنش می‌کند.

she blames her bad luck on the weather.

او بدشانسی خود را به خاطر آب و هوا سرزنش می‌کند.

he blames his mistakes on lack of experience.

او اشتباهات خود را به خاطر نداشتن تجربه سرزنش می‌کند.

the manager blames the team for missing the deadline.

مدیر تیم را به خاطر از دست دادن مهلت مقرر سرزنش می‌کند.

many people blame the government for the economic crisis.

بسیاری از مردم دولت را به خاطر بحران اقتصادی سرزنش می‌کنند.

she often blames her siblings for her problems.

او اغلب خواهر و برادران خود را به خاطر مشکلاتش سرزنش می‌کند.

he blames his neighbors for the noise at night.

او همسایگان خود را به خاطر سر و صدا در شب سرزنش می‌کند.

the athlete blames his injury on poor training.

ورزشکار آسیب دیدگی خود را به خاطر آموزش ضعیف سرزنش می‌کند.

she blames the traffic for being late to work.

او ترافیک را به خاطر دیر رسیدن به سر کار سرزنش می‌کند.

they blame the lack of resources for the project's failure.

آنها کمبود منابع را به خاطر شکست پروژه سرزنش می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید