accuses

[ایالات متحده]/əˈkjuːzɪz/
[بریتانیا]/əˈkjuːˌsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را به خاطر یک خطا یا جرم متهم کردن؛ کسی را به خاطر چیزی سرزنش کردن.

جملات نمونه

the lawyer accuses her client of perjury.

وکیل از شهادت دروغگویی موکلش متهم می‌کند.

he accuses me of stealing his bike.

او مرا به سرقت دزدیدن دوچرخه اش متهم می‌کند.

the media accuses the government of corruption.

رسانه ها دولت را به فساد متهم می‌کند.

she accuses him of being dishonest.

او او را به بی‌اعتمادی متهم می‌کند.

the detective accuses the suspect of murder.

مامور پلیس مظنون را به قتل متهم می‌کند.

he vehemently accuses his opponent of cheating.

او به شدت حریف خود را به تقلب متهم می‌کند.

the report accuses the company of environmental damage.

گزارش شرکت را به آسیب رساندن به محیط زیست متهم می‌کند.

she refuses to be accused of wrongdoing.

او از متهم شدن به تخلف امتناع می‌کند.

the article accuses the politician of hypocrisy.

مقاله سیاستمدار را به ریاکاری متهم می‌کند.

he accuses his brother of jealousy.

او برادرش را به حسادت متهم می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید