blasphemes

[ایالات متحده]/blæsˈfiːmz/
[بریتانیا]/bleɪˈsfeɪmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور بی احترامی درباره خدا یا چیزهای مقدس صحبت کردن؛ به چیزی که مقدس در نظر گرفته می‌شود، فحش دادن یا قسم خوردن.

عبارات و ترکیب‌ها

blasphemes against god

توهین به خدا

blasphemes his beliefs

توهین به اعتقاداتش

blasphemes in public

توهین در حضور عموم

جملات نمونه

he blasphemes against the traditions of our ancestors.

او به سنت‌های نیاکان ما بی‌احترامی می‌کند.

she was shocked when he blasphemes in church.

او شوکه شد وقتی او در کلیسا بی‌احترامی کرد.

many consider it a crime when someone blasphemes.

بسیاری آن را جرم می‌دانند وقتی کسی بی‌احترامی می‌کند.

he often blasphemes during heated debates.

او اغلب در بحث‌های داغ بی‌احترامی می‌کند.

blasphemes can lead to serious consequences in some cultures.

بی‌احترامی می‌تواند منجر به عواقب جدی در برخی فرهنگ‌ها شود.

she blasphemes without realizing the impact of her words.

او بدون اینکه متوجه تأثیر کلماتش شود، بی‌احترامی می‌کند.

it's disrespectful to blasphemes in front of others.

بی‌احترامی کردن در حضور دیگران بی‌ادبانه است.

he blasphemes against the beliefs of many.

او به باورهای بسیاری بی‌احترامی می‌کند.

people often react strongly when someone blasphemes.

افراد اغلب به شدت به بی‌احترامی کسی واکنش نشان می‌دهند.

she didn't mean to blasphemes; it was a slip of the tongue.

او نمی‌خواست بی‌احترامی کند؛ این یک لغزش زبان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید