blatted

[ایالات متحده]/blætɪd/
[بریتانیا]/blætəd/

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته participle از 'blat' - (از یک گاو یا گوسفند جوان) به طور مداوم جیک جیک کردن؛ چیزی را بدون فکر بیان کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

blatted his disapproval

بیان نارضایتی خود را نشان داد

blatted the truth

حقیقت را نشان داد

blatted his ignorance

نادانی خود را نشان داد

blatted his anger

خشم خود را نشان داد

blatted the competition

رقابت را نشان داد

blatted the answer

جواب را نشان داد

جملات نمونه

the sheep blatted loudly in the field.

گوسفندان با صدای بلند در مزرعه صدا کردند.

as the storm approached, the goats blatted nervously.

همانطور که طوفان نزدیک می شد، بزها با اضطراب صدا کردند.

the farmer knew it was feeding time when the lambs blatted.

کشاورز می دانست که زمان غذا دادن فرا رسیده است وقتی که بره ها صدا می کردند.

she could hear the blatted cries of the animals from her house.

او می توانست صدای جیغ حیوانات را از خانه خود بشنود.

during the tour, the children laughed as the sheep blatted.

در طول تور، کودکان در حالی که گوسفندان صدا می کردندند، خندیدند.

the loud blatted sounds echoed through the valley.

صداهای بلند و صدا دار در دره طنین انداز شد.

he tried to imitate the way the goats blatted.

او سعی کرد نحوه صدا کردن بزها را تقلید کند.

the blatted noises indicated that the animals were hungry.

صداهای صدا دار نشان می داد که حیوانات گرسنه هستند.

she smiled as the baby lambs blatted for their mothers.

او لبخند زد وقتی که بره های کوچک برای مادرانشان صدا می کردند.

the blatted response from the flock signaled their excitement.

پاسخ صدا دار از گله نشان دهنده هیجان آنها بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید