blatted his disapproval
بیان نارضایتی خود را نشان داد
blatted the truth
حقیقت را نشان داد
blatted his ignorance
نادانی خود را نشان داد
blatted his anger
خشم خود را نشان داد
blatted the competition
رقابت را نشان داد
blatted the answer
جواب را نشان داد
the sheep blatted loudly in the field.
گوسفندان با صدای بلند در مزرعه صدا کردند.
as the storm approached, the goats blatted nervously.
همانطور که طوفان نزدیک می شد، بزها با اضطراب صدا کردند.
the farmer knew it was feeding time when the lambs blatted.
کشاورز می دانست که زمان غذا دادن فرا رسیده است وقتی که بره ها صدا می کردند.
she could hear the blatted cries of the animals from her house.
او می توانست صدای جیغ حیوانات را از خانه خود بشنود.
during the tour, the children laughed as the sheep blatted.
در طول تور، کودکان در حالی که گوسفندان صدا می کردندند، خندیدند.
the loud blatted sounds echoed through the valley.
صداهای بلند و صدا دار در دره طنین انداز شد.
he tried to imitate the way the goats blatted.
او سعی کرد نحوه صدا کردن بزها را تقلید کند.
the blatted noises indicated that the animals were hungry.
صداهای صدا دار نشان می داد که حیوانات گرسنه هستند.
she smiled as the baby lambs blatted for their mothers.
او لبخند زد وقتی که بره های کوچک برای مادرانشان صدا می کردند.
the blatted response from the flock signaled their excitement.
پاسخ صدا دار از گله نشان دهنده هیجان آنها بود.
blatted his disapproval
بیان نارضایتی خود را نشان داد
blatted the truth
حقیقت را نشان داد
blatted his ignorance
نادانی خود را نشان داد
blatted his anger
خشم خود را نشان داد
blatted the competition
رقابت را نشان داد
blatted the answer
جواب را نشان داد
the sheep blatted loudly in the field.
گوسفندان با صدای بلند در مزرعه صدا کردند.
as the storm approached, the goats blatted nervously.
همانطور که طوفان نزدیک می شد، بزها با اضطراب صدا کردند.
the farmer knew it was feeding time when the lambs blatted.
کشاورز می دانست که زمان غذا دادن فرا رسیده است وقتی که بره ها صدا می کردند.
she could hear the blatted cries of the animals from her house.
او می توانست صدای جیغ حیوانات را از خانه خود بشنود.
during the tour, the children laughed as the sheep blatted.
در طول تور، کودکان در حالی که گوسفندان صدا می کردندند، خندیدند.
the loud blatted sounds echoed through the valley.
صداهای بلند و صدا دار در دره طنین انداز شد.
he tried to imitate the way the goats blatted.
او سعی کرد نحوه صدا کردن بزها را تقلید کند.
the blatted noises indicated that the animals were hungry.
صداهای صدا دار نشان می داد که حیوانات گرسنه هستند.
she smiled as the baby lambs blatted for their mothers.
او لبخند زد وقتی که بره های کوچک برای مادرانشان صدا می کردند.
the blatted response from the flock signaled their excitement.
پاسخ صدا دار از گله نشان دهنده هیجان آنها بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید