blethered

[ایالات متحده]/ˈblɛðərd/
[بریتانیا]/ˈblɛθərd/

ترجمه

v به طور مداوم و نامفهوم صحبت کردن
adj. نامفهوم یا گیج کننده؛ درهم و برهم

عبارات و ترکیب‌ها

blethered on about

در مورد صحبت کردن بی‌وقفه

blether and babble

حرف زدن و لفاظی کردن

blether about nothing

در مورد هیچ چیز حرف زدن

too much blethering

بیش از حد لفاظی

جملات نمونه

they blethered about their weekend plans.

آنها در مورد برنامه‌های آخر هفته خود صحبت بی‌مورد کردند.

she blethered on about her new job.

او در مورد شغل جدیدش صحبت‌های بی‌ربط کرد.

we sat and blethered for hours.

ما ساعت‌ها نشستیم و صحبت‌های بی‌مورد کردیم.

he always blethers when he gets nervous.

وقتی عصبی می‌شود، همیشه صحبت‌های بی‌ربط می‌کند.

they blethered over coffee in the café.

آنها در کافه در حالی که قهوه می‌خوردند، صحبت‌های بی‌ربط کردند.

don't blether too much during the meeting.

در طول جلسه زیاد صحبت‌های بی‌ربط نکنید.

she loves to blether with her friends.

او دوست دارد با دوستانش صحبت‌های بی‌ربط کند.

he was blethering about his travels.

او در مورد سفر‌هایش صحبت‌های بی‌ربط می‌کرد.

we blethered about everything under the sun.

ما در مورد همه چیز زیر آسمان صحبت‌های بی‌ربط کردیم.

she can blether for ages without stopping.

او می‌تواند برای ساعت‌ها بدون توقف صحبت‌های بی‌ربط کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید