babbled

[ایالات متحده]/ˈbæbəld/
[بریتانیا]/ˈbæbəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به سرعت و نامفهوم صحبت کرد؛ صدای مداوم و کم‌حجم تولید کرد؛ نامفهوم یا نامرتب صحبت کرد؛ اطلاعات محرمانه را فاش کرد

عبارات و ترکیب‌ها

babbled incoherently

بی‌هدف حرف زد

babbled secrets

رازها را بی‌هدف گفت

جملات نمونه

she babbled excitedly about her upcoming trip.

او با هیجان زیاد درباره سفر آینده‌اش صحبت کرد.

the baby babbled happily in his crib.

نوزاد با خوشحالی در تخت خود حرف می‌زد.

he babbled on about his favorite movie.

او به طور مداوم درباره فیلم مورد علاقه خود صحبت کرد.

during the meeting, she babbled without making any point.

در طول جلسه، او بدون اینکه نکته‌ای را مطرح کند، صحبت کرد.

the children babbled excitedly during the playtime.

کودکان با هیجان زیاد در طول زمان بازی صحبت کردند.

he babbled nervously when asked about his plans.

وقتی از برنامه‌هایش سوال شد، او با اضطراب صحبت کرد.

she babbled about her new job to anyone who would listen.

او درباره شغل جدیدش با هر کسی که گوش می‌کرد صحبت کرد.

the dog babbled with excitement when it saw its owner.

وقتی صاحبش را دید، سگ با هیجان صحبت کرد.

he babbled incoherently after waking up from the nap.

او بعد از بیدار شدن از چرت، به طور نامفهوم صحبت کرد.

she babbled about her weekend plans over coffee.

او در حالی که قهوه می‌خورد، درباره برنامه‌های آخر هفته‌اش صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید