babbled incoherently
بیهدف حرف زد
babbled secrets
رازها را بیهدف گفت
she babbled excitedly about her upcoming trip.
او با هیجان زیاد درباره سفر آیندهاش صحبت کرد.
the baby babbled happily in his crib.
نوزاد با خوشحالی در تخت خود حرف میزد.
he babbled on about his favorite movie.
او به طور مداوم درباره فیلم مورد علاقه خود صحبت کرد.
during the meeting, she babbled without making any point.
در طول جلسه، او بدون اینکه نکتهای را مطرح کند، صحبت کرد.
the children babbled excitedly during the playtime.
کودکان با هیجان زیاد در طول زمان بازی صحبت کردند.
he babbled nervously when asked about his plans.
وقتی از برنامههایش سوال شد، او با اضطراب صحبت کرد.
she babbled about her new job to anyone who would listen.
او درباره شغل جدیدش با هر کسی که گوش میکرد صحبت کرد.
the dog babbled with excitement when it saw its owner.
وقتی صاحبش را دید، سگ با هیجان صحبت کرد.
he babbled incoherently after waking up from the nap.
او بعد از بیدار شدن از چرت، به طور نامفهوم صحبت کرد.
she babbled about her weekend plans over coffee.
او در حالی که قهوه میخورد، درباره برنامههای آخر هفتهاش صحبت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید