blooded

[ایالات متحده]/'blʌdɪd/
[بریتانیا]/'wɔrm'blʌdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. از نسل نجیب؛ دارای خون

عبارات و ترکیب‌ها

blue-blooded

آبی‌خون

hot-blooded

خشمگین

cold blooded animal

خزندگان

جملات نمونه

he was a cold-blooded brute.

او یک فرد بی‌احساس و خونسرد بود.

that man is a cold-blooded snake.

آن مرد یک مار بی‌احساس و خونسرد است.

a cold-blooded reptile; a hot-blooded person.

یک خزنده‌ی بی‌احساس؛ یک فرد خونگرم.

a cold-blooded crime; a cold-blooded performance of the concerto.

یک جنایت بی‌احساس؛ یک اجرای بی‌احساس از کنسرت.

his belief in full-blooded socialism.

اعتقاد او به سوسیالیسم تمام‌خونی.

He's just being blooded at the game.

او فقط در حال انجام بازی است.

He gave a cold-blooded account of the accident.

او یک گزارش بی‌احساس و خونسرد از حادثه ارائه داد.

a topsy-turvy society of lowborn rich and blue-blooded poor.

یک جامعه وارونه از ثروتمندان متولد پایین و فقیران با رگ‌های آبی.

A hot-blooded person is one who easily shows strong feelings.

یک فرد خونگرم کسی است که به راحتی احساسات قوی نشان می‌دهد.

The old couple was cold-blooded and kept their house terribly hot.

آن زوج پیر بی‌احساس بودند و خانه خود را به طرز وحشتناکی گرم نگه می‌داشتند.

The cold-blooded murder shocked the town.

قتل بی‌احساس شهر را شوکه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید