bloodlust for revenge
شهرت برای انتقام
indulge in bloodlust
در خونخواهی غوطه ور شدن
quench his bloodlust
خونخواهی او را سیراب کردن
fueled by bloodlust
با خونخواهی تغذیه شده
unleash his bloodlust
خونخواهی او را آزاد کردن
bloodlust consumes him
خونخواهی او را مصرف می کند
his bloodlust drove him to commit terrible acts.
شهرت او به خونریزی او را به انجام اعمال وحشتناک سوق داد.
in the story, the villain was consumed by bloodlust.
در داستان، شخصیت شرور در خونریزی غرق شده بود.
she felt a surge of bloodlust during the intense battle.
او در طول نبرد شدید، یک موج خونریزی احساس کرد.
his eyes gleamed with bloodlust as he prepared for the fight.
در حالی که برای مبارزه آماده می شد، چشمانش با خونریزی می درخشید.
bloodlust can lead to reckless decisions in combat.
خونریزی می تواند منجر به تصمیمات بی فکر در نبرد شود.
the warrior's bloodlust was evident on the battlefield.
خونریزی جنگجو در میدان جنگ آشکار بود.
he struggled to control his bloodlust during the hunt.
او در طول شکار برای کنترل خونریزی خود تلاش کرد.
bloodlust often masks deeper emotional issues.
خونریزی اغلب مسائل عاطفی عمیق تر را پنهان می کند.
the novel explores themes of bloodlust and redemption.
رمان مضامین خونریزی و رستگاری را بررسی می کند.
he was haunted by his bloodlust long after the battle ended.
او برای مدت طولانی پس از پایان نبرد، توسط خونریزی خود آزار داده می شد.
bloodlust for revenge
شهرت برای انتقام
indulge in bloodlust
در خونخواهی غوطه ور شدن
quench his bloodlust
خونخواهی او را سیراب کردن
fueled by bloodlust
با خونخواهی تغذیه شده
unleash his bloodlust
خونخواهی او را آزاد کردن
bloodlust consumes him
خونخواهی او را مصرف می کند
his bloodlust drove him to commit terrible acts.
شهرت او به خونریزی او را به انجام اعمال وحشتناک سوق داد.
in the story, the villain was consumed by bloodlust.
در داستان، شخصیت شرور در خونریزی غرق شده بود.
she felt a surge of bloodlust during the intense battle.
او در طول نبرد شدید، یک موج خونریزی احساس کرد.
his eyes gleamed with bloodlust as he prepared for the fight.
در حالی که برای مبارزه آماده می شد، چشمانش با خونریزی می درخشید.
bloodlust can lead to reckless decisions in combat.
خونریزی می تواند منجر به تصمیمات بی فکر در نبرد شود.
the warrior's bloodlust was evident on the battlefield.
خونریزی جنگجو در میدان جنگ آشکار بود.
he struggled to control his bloodlust during the hunt.
او در طول شکار برای کنترل خونریزی خود تلاش کرد.
bloodlust often masks deeper emotional issues.
خونریزی اغلب مسائل عاطفی عمیق تر را پنهان می کند.
the novel explores themes of bloodlust and redemption.
رمان مضامین خونریزی و رستگاری را بررسی می کند.
he was haunted by his bloodlust long after the battle ended.
او برای مدت طولانی پس از پایان نبرد، توسط خونریزی خود آزار داده می شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید