blotching

[ایالات متحده]/blɒtʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈblɑːtʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل لکه‌گذاری یا وضعیت لکه‌دار شدن؛ لکه یا نشانی که با لکه‌گذاری چیزی ایجاد می‌شود
v. کثیف یا لکه‌دار کردن؛ پوشاندن با نقاط یا لکه‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

blotching of colors

لکه‌برداری رنگ‌ها

جملات نمونه

her painting was full of beautiful blotching.

نقاشی او پر از لکه‌های زیبا بود.

the artist used blotching to create texture in the artwork.

هنرمند از لکه‌گذاری برای ایجاد بافت در اثر هنری استفاده کرد.

blotching on the surface can indicate a problem with the paint.

لکه‌گذاری روی سطح می‌تواند نشان‌دهنده مشکلی در رنگ باشد.

he noticed blotching on the walls after the rain.

او متوجه لکه‌گذاری روی دیوارها پس از باران شد.

the skin condition resulted in blotching across her face.

وضعیت پوستی باعث ایجاد لکه‌هایی روی صورت او شد.

blotching can be a sign of overwatering in plants.

لکه‌گذاری می‌تواند نشانه‌ای از آبیاری بیش از حد در گیاهان باشد.

he tried to fix the blotching on his canvas.

او سعی کرد لکه‌گذاری روی بوم نقاشی خود را رفع کند.

blotching in the fabric can ruin the entire garment.

لکه‌گذاری در پارچه می‌تواند کل لباس را خراب کند.

she was concerned about the blotching on her skin.

او نگران لکه‌هایی روی پوست خود بود.

blotching can occur due to improper drying techniques.

لکه‌گذاری می‌تواند به دلیل تکنیک‌های خشک کردن نامناسب رخ دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید