blowfly

[ایالات متحده]/bləʊflaɪ/
[بریتانیا]/bloh-flah-eye/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی مگس که معمولاً در مواد در حال تجزیه یافت می‌شود؛ مگس سبز (معادل مگس دم‌گلابی یا مگس آبی).
Word Forms
جمعblowflies

عبارات و ترکیب‌ها

blowfly infestation

آفت شپش مگس

blowfly larvae

لارو مگس

جملات نمونه

the blowfly is often found near decaying matter.

سرگینه‌ای اغلب در نزدیکی مواد در حال پوسیدگی یافت می‌شود.

blowflies can be identified by their metallic color.

می‌توان سرگینه‌ها را با توجه به رنگ فلزی آن‌ها شناسایی کرد.

farmers often deal with blowfly infestations.

کشاورزان اغلب با آفت‌زده شدن سرگینه‌ها مقابله می‌کنند.

blowflies play a role in the decomposition process.

سرگینه‌ها در فرآیند تجزیه نقش دارند.

researchers study blowfly behavior for forensic science.

محققان رفتار سرگینه‌ها را برای علم پزشکی قانونی مطالعه می‌کنند.

the life cycle of a blowfly is fascinating.

چرخه زندگی سرگینه‌ای جذاب است.

blowflies are attracted to food waste.

سرگینه‌ها به ضایعات غذایی جذب می‌شوند.

controlling blowfly populations is essential for hygiene.

کنترل جمعیت سرگینه‌ها برای رعایت بهداشت ضروری است.

blowflies are often used in maggot therapy.

اغلب از سرگینه‌ها در درمان با لارو استفاده می‌شود.

the blowfly's larvae can help in wound healing.

لاروهای سرگینه‌ای می‌توانند به التیام زخم کمک کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید