she blubbed when she heard the sad news.
او وقتی خبر ناراحت کننده را شنید، گریه کرد.
he blubbed like a baby during the movie.
او مثل یک بچه در طول فیلم گریه کرد.
after winning the award, she blubbed with joy.
بعد از بردن جایزه، او از خوشحالی گریه کرد.
the child blubbed for his lost toy.
بچه به خاطر اسباب بازی گمشدهاش گریه کرد.
he blubbed uncontrollably at the wedding.
او در عروسی به طور غیرقابل کنترلی گریه کرد.
she blubbed throughout the emotional speech.
او در طول سخنرانی احساسی گریه کرد.
after the breakup, he blubbed for days.
بعد از جدایی، او برای چند روز گریه کرد.
during the farewell, she blubbed into her handkerchief.
در زمان خداحافظی، او در دستمالش گریه کرد.
he blubbed about his childhood memories.
او در مورد خاطرات دوران کودکیاش گریه کرد.
she blubbed after watching the touching documentary.
او بعد از تماشای فیلم مستند تاثیرگذار گریه کرد.
she blubbed when she heard the sad news.
او وقتی خبر ناراحت کننده را شنید، گریه کرد.
he blubbed like a baby during the movie.
او مثل یک بچه در طول فیلم گریه کرد.
after winning the award, she blubbed with joy.
بعد از بردن جایزه، او از خوشحالی گریه کرد.
the child blubbed for his lost toy.
بچه به خاطر اسباب بازی گمشدهاش گریه کرد.
he blubbed uncontrollably at the wedding.
او در عروسی به طور غیرقابل کنترلی گریه کرد.
she blubbed throughout the emotional speech.
او در طول سخنرانی احساسی گریه کرد.
after the breakup, he blubbed for days.
بعد از جدایی، او برای چند روز گریه کرد.
during the farewell, she blubbed into her handkerchief.
در زمان خداحافظی، او در دستمالش گریه کرد.
he blubbed about his childhood memories.
او در مورد خاطرات دوران کودکیاش گریه کرد.
she blubbed after watching the touching documentary.
او بعد از تماشای فیلم مستند تاثیرگذار گریه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید