sniffled

[ایالات متحده]/ˈsnɪf.əld/
[بریتانیا]/ˈsnɪf.əld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته استمراری sniffle

عبارات و ترکیب‌ها

sniffled softly

به آرامی بینی گرفت

sniffled quietly

به طور آرام بینی گرفت

sniffled a lot

خیلی زیاد بینی گرفت

sniffled back tears

اشک‌ها را با بینی گرفت

sniffled with grief

با اندوه بینی گرفت

sniffled in pain

از درد بینی گرفت

sniffled from cold

به دلیل سرما بینی گرفت

sniffled and sighed

بینی گرفت و آه کشید

sniffled all night

تمام شب بینی گرفت

sniffled in sorrow

با ناراحتی بینی گرفت

جملات نمونه

she sniffled quietly during the sad movie.

او در حین تماشای فیلم غم انگیز، آرام آرام متاثر شد.

the child sniffled as he wiped his nose with a tissue.

کودک در حالی که بینی خود را با دستمال پاک می کرد، متاثر شد.

he sniffled after catching a cold last week.

او بعد از اینکه هفته گذشته سرما خورد، متاثر شد.

she sniffled and tried to hold back her tears.

او متاثر شد و سعی کرد جلوی اشک هایش را بگیرد.

after the argument, he sniffled in the corner.

بعد از بحث، او در گوشه متاثر شد.

the puppy sniffled as it cuddled next to its owner.

سگ کوچولو در حالی که کنار صاحبش در آغوش گرفته بود، متاثر شد.

she sniffled softly, feeling overwhelmed by emotions.

او با احساس غرق شدن در احساسات، آرام آرام متاثر شد.

he sniffled after hearing the touching story.

او بعد از شنیدن داستان دلخراش، متاثر شد.

the little girl sniffled, asking for her favorite toy.

دختر کوچولو متاثر شد و درخواست اسباب بازی مورد علاقه اش را کرد.

as the rain fell, she sniffled and thought of him.

همانطور که باران می بارید، او متاثر شد و به یاد او افتاد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید