sniffled softly
به آرامی بینی گرفت
sniffled quietly
به طور آرام بینی گرفت
sniffled a lot
خیلی زیاد بینی گرفت
sniffled back tears
اشکها را با بینی گرفت
sniffled with grief
با اندوه بینی گرفت
sniffled in pain
از درد بینی گرفت
sniffled from cold
به دلیل سرما بینی گرفت
sniffled and sighed
بینی گرفت و آه کشید
sniffled all night
تمام شب بینی گرفت
sniffled in sorrow
با ناراحتی بینی گرفت
she sniffled quietly during the sad movie.
او در حین تماشای فیلم غم انگیز، آرام آرام متاثر شد.
the child sniffled as he wiped his nose with a tissue.
کودک در حالی که بینی خود را با دستمال پاک می کرد، متاثر شد.
he sniffled after catching a cold last week.
او بعد از اینکه هفته گذشته سرما خورد، متاثر شد.
she sniffled and tried to hold back her tears.
او متاثر شد و سعی کرد جلوی اشک هایش را بگیرد.
after the argument, he sniffled in the corner.
بعد از بحث، او در گوشه متاثر شد.
the puppy sniffled as it cuddled next to its owner.
سگ کوچولو در حالی که کنار صاحبش در آغوش گرفته بود، متاثر شد.
she sniffled softly, feeling overwhelmed by emotions.
او با احساس غرق شدن در احساسات، آرام آرام متاثر شد.
he sniffled after hearing the touching story.
او بعد از شنیدن داستان دلخراش، متاثر شد.
the little girl sniffled, asking for her favorite toy.
دختر کوچولو متاثر شد و درخواست اسباب بازی مورد علاقه اش را کرد.
as the rain fell, she sniffled and thought of him.
همانطور که باران می بارید، او متاثر شد و به یاد او افتاد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید