blued jeans
شلوار جین آبی
blued steel
فولاد آبی
blued eyes
چشمهای آبی
blued print
چاپ آبی
blued filter
فیلتر آبی
blued-in features
ویژگیهای داخلی آبی
blued background
پسزمینه آبی
blued ink
جوهر آبی
blued ceramic
سرامیک آبی
the sky blued beautifully at sunset.
آسمان در هنگام غروب خورشید به زیبایی آبی شد.
she blued her hair for a bold look.
او برای داشتن ظاهری جسورانه موهایش را آبی کرد.
the artist blued the canvas with vibrant colors.
هنرمند بوم نقاشی را با رنگهای زنده آبی کرد.
he blued the metal to prevent rust.
او فلز را آبی کرد تا از زنگ زدگی جلوگیری کند.
they blued their uniforms for the competition.
آنها برای مسابقه لباسهای خود را آبی کردند.
the lake blued under the clear sky.
در زیر آسمان صاف دریاچه آبی به نظر میرسید.
she blued her nails as part of her outfit.
او ناخنهای خود را به عنوان بخشی از لباسش آبی کرد.
the room was blued with soft lighting.
اتاق با نورپردازی ملایم آبی به نظر میرسید.
he blued his eyes with contact lenses.
او با لنزهای تماسی چشمان خود را آبی کرد.
they blued the walls to create a calming atmosphere.
آنها دیوارها را آبی کردند تا فضایی آرامشبخش ایجاد کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید