boded

[ایالات متحده]/bəʊdɪd/
[بریتانیا]/boh-did/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پیش‌بینی شده، پیش‌زمینه‌سازی شده، نشان داده شده چیزی که در آینده اتفاق می‌افتد؛ منتظر ماند، باقی ماند، معلق ماند

جملات نمونه

the dark clouds boded a storm was coming.

ابرهای تیره نشانه‌ای از قریب‌الوقوع طوفان بود.

his silence boded trouble for the team.

سکوت او نشانه‌ای از مشکلات پیش روی تیم بود.

the sudden chill in the air boded an early winter.

سرمای ناگهانی هوا نشانه‌ای از زمستان زودرس بود.

her smile boded well for the meeting.

لبخند او نشانه‌ای از موفقیت جلسه بود.

the news of layoffs boded uncertainty for the employees.

خبر تعدیل نشانه‌ای از عدم اطمینان برای کارمندان بود.

the omens boded a great victory for the warriors.

نشانه‌ها نشانه‌ای از پیروزی بزرگ برای جنگجویان بود.

the unexpected delay boded ill for their plans.

تاخیر غیرمنتظره نشانه‌ای از بد بودن وضعیت برای برنامه‌هایشان بود.

the eerie silence boded something sinister.

سکوت عجیب و غریب نشانه‌ای از اتفاقی شوم بود.

the early signs boded a successful harvest.

نشانه‌های اولیه نشانه‌ای از برداشت محصول موفقیت‌آمیز بود.

the dark omen boded disaster for the village.

نشانه‌ی شوم نشانه‌ای از فاجعه برای روستا بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید