a boingy feeling
احساسی بامزه و پرشی
with a boing!
با یک جهش!
the ball went boing when it hit the ground.
توپ وقتی به زمین خورد، با صدای «بوئینگ» برخورد کرد.
he loves to make the toy go boing.
او عاشق این است که اسباببازی را با صدای «بوئینگ» حرکت دهد.
she laughed when the spring made a boing sound.
وقتی فنر صدای «بوئینگ» ایجاد کرد، او خندید.
the trampoline goes boing when you jump on it.
وقتی روی آن بپرید، تشک بادی با صدای «بوئینگ» همراه است.
the sound of the boing echoed in the empty room.
صدای «بوئینگ» در اتاق خالی طنینانداز شد.
with each jump, the kids went boing with excitement.
با هر پرش، بچهها با هیجان با صدای «بوئینگ» همراه بودند.
the cartoon character always says boing when he jumps.
شخصیت کارتونی همیشه وقتی میپرد، «بوئینگ» میگوید.
the rubber duck made a cute boing sound in the water.
اردک لاستیکی صدای «بوئینگ» شیرین در آب ایجاد کرد.
every time the cat pounced, it landed with a soft boing.
هر بار که گربه میپرید، با صدای «بوئینگ» نرم فرود میآمد.
the old mattress went boing when i sat on it.
وقتی روی آن نشستم، تشک قدیمی با صدای «بوئینگ» همراه بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید