bonked

[ایالات متحده]/bɒŋkt/
[بریتانیا]/bɑːŋkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. صدای بلند و کسل‌کننده‌ای ایجاد کردن؛ با نیرو ضربه زدن؛ رابطه جنسی داشتن (با)

عبارات و ترکیب‌ها

bonked out

خسته شده

جملات نمونه

he accidentally bonked his head on the doorframe.

او به طور تصادفی سرش را به قاب در برخورد کرد.

the kids bonked their heads while playing in the park.

بچه‌ها در حالی که در پارک بازی می‌کردند، سرشان را به هم برخورد کردند.

she bonked her elbow against the table.

او آرنجش را به میز برخورد کرد.

after he bonked his knee, he sat down to rest.

بعد از اینکه زانویش را به هم کوبید، نشست تا استراحت کند.

the dog bonked into the wall while chasing a ball.

سگ در حالی که یک توپ را تعقیب می‌کرد، به دیوار برخورد کرد.

he bonked his friend playfully during the game.

او به طور بازیگانه دوستش را به هم کوبید در طول بازی.

she laughed when he bonked his head on the low ceiling.

وقتی سرش را به سقف پایین برخورد کرد، او خندید.

they bonked their heads together while dancing.

در حالی که می‌رقصیدند، سرشان را به هم کوبیدند.

the toddler bonked his toy against the wall.

کودک نوپا اسباب‌بازی خود را به دیوار کوبید.

he was so tired that he almost bonked out on the couch.

او آنقدر خسته بود که تقریباً روی مبل از هوش رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید