boomeranged

[ایالات متحده]/ˈbʊmərɑːndʒd/
[بریتانیا]/ˈbuːməˌrændʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. داشتن یک نتیجه غیرقابل انتظار یا منفی؛ به نتیجه معکوس رسیدن؛ به نقطه یا مکان اصلی بازگشتن، مانند یک بومرنگ.

عبارات و ترکیب‌ها

boomeranged back

بازگشت با تاب خوردن

جملات نمونه

his plan boomeranged when he underestimated the competition.

برنامه‌ی او نتیجه معکوسی داشت، زمانی که اهمیت رقابت را دست‌کم گرفت.

the criticism he made boomeranged back at him.

انتقاداتی که او کرد، به خودش بازگشت.

her joke boomeranged, making everyone uncomfortable.

جک او نتیجه معکوسی داشت و باعث ناراحتی همه شد.

when the project failed, the blame boomeranged to the manager.

زمانی که پروژه شکست خورد، تقصیر به مدیر نسبت داده شد.

his attempt to sabotage the meeting boomeranged spectacularly.

تلاش او برای خرابکاری در جلسه، به طرز چشمگیری نتیجه معکوسی داشت.

the prank he pulled on his friend boomeranged, causing chaos.

این شوخی که با دوستش کرد، نتیجه معکوسی داشت و باعث هرج و مرج شد.

her harsh words boomeranged, leading to a bigger argument.

سخنان تند او نتیجه معکوسی داشت و منجر به بحث بزرگتری شد.

the marketing strategy boomeranged, resulting in a loss of customers.

استراتژی بازاریابی نتیجه معکوسی داشت و منجر به از دست دادن مشتریان شد.

his attempt to deceive others boomeranged, revealing his true intentions.

تلاش او برای فریب دادن دیگران نتیجه معکوسی داشت و اهداف واقعی او را نشان داد.

the new policy boomeranged, causing unrest among employees.

سیاست جدید نتیجه معکوسی داشت و باعث نارضایتی در بین کارمندان شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید