a bosomy woman
زن با سينههای بزرگ
her bosomy figure
اندام سينه بزرگ او
bosomy actresses
معمدهای با سينههای بزرگ
a bosomy blouse
بلوز با سينههای بزرگ
the bosomy neckline
خط گردن سينه بزرگ
his bosomy friend
دوست با سينههای بزرگ او
the bosomy model
مدل با سينههای بزرگ
a bosomy dress
لباس با سينههای بزرگ
she wore a bosomy dress that accentuated her figure.
او یک لباس با سینه بزرگ پوشید که اندامش را برجسته میکرد.
the bosomy character in the novel brought a touch of humor.
شخصیت با سینه بزرگ در رمان، کمی طنز به ارمغان آورد.
he admired the bosomy landscape filled with lush hills.
او از مناظر با سینه بزرگ پر از تپههای سرسبز تحسین کرد.
her bosomy laughter filled the room with joy.
خنده با سینه بزرگ او اتاق را با شادی پر کرد.
the bosomy flowers bloomed vibrantly in the garden.
گلهای با سینه بزرگ به طور زنده در باغ شکوفا شدند.
he described the bosomy waves crashing against the shore.
او امواج با سینه بزرگ که به ساحل میخوردند را توصیف کرد.
the artist painted a bosomy scene of nature's beauty.
هنرمند صحنهای با سینه بزرگ از زیبایی طبیعت را به تصویر کشید.
she has a bosomy personality that draws people in.
او شخصیتی با سینه بزرگ دارد که افراد را جذب میکند.
they enjoyed a bosomy feast during the festival.
آنها از یک جشن با سینه بزرگ در طول جشنواره لذت بردند.
the story featured a bosomy heroine who saved the day.
داستان شامل یک قهرمان زن با سینه بزرگ بود که روز را نجات داد.
a bosomy woman
زن با سينههای بزرگ
her bosomy figure
اندام سينه بزرگ او
bosomy actresses
معمدهای با سينههای بزرگ
a bosomy blouse
بلوز با سينههای بزرگ
the bosomy neckline
خط گردن سينه بزرگ
his bosomy friend
دوست با سينههای بزرگ او
the bosomy model
مدل با سينههای بزرگ
a bosomy dress
لباس با سينههای بزرگ
she wore a bosomy dress that accentuated her figure.
او یک لباس با سینه بزرگ پوشید که اندامش را برجسته میکرد.
the bosomy character in the novel brought a touch of humor.
شخصیت با سینه بزرگ در رمان، کمی طنز به ارمغان آورد.
he admired the bosomy landscape filled with lush hills.
او از مناظر با سینه بزرگ پر از تپههای سرسبز تحسین کرد.
her bosomy laughter filled the room with joy.
خنده با سینه بزرگ او اتاق را با شادی پر کرد.
the bosomy flowers bloomed vibrantly in the garden.
گلهای با سینه بزرگ به طور زنده در باغ شکوفا شدند.
he described the bosomy waves crashing against the shore.
او امواج با سینه بزرگ که به ساحل میخوردند را توصیف کرد.
the artist painted a bosomy scene of nature's beauty.
هنرمند صحنهای با سینه بزرگ از زیبایی طبیعت را به تصویر کشید.
she has a bosomy personality that draws people in.
او شخصیتی با سینه بزرگ دارد که افراد را جذب میکند.
they enjoyed a bosomy feast during the festival.
آنها از یک جشن با سینه بزرگ در طول جشنواره لذت بردند.
the story featured a bosomy heroine who saved the day.
داستان شامل یک قهرمان زن با سینه بزرگ بود که روز را نجات داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید