bosomy

[ایالات متحده]/ˈbɒzəmi/
[بریتانیا]/ˈboʊzəmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای سینه کامل؛ سینه فراخ.

عبارات و ترکیب‌ها

a bosomy woman

زن با سينه‌های بزرگ

her bosomy figure

اندام سينه‌ بزرگ او

bosomy actresses

معمدهای با سينه‌های بزرگ

a bosomy blouse

بلوز با سينه‌های بزرگ

the bosomy neckline

خط گردن سينه‌ بزرگ

his bosomy friend

دوست با سينه‌های بزرگ او

the bosomy model

مدل با سينه‌های بزرگ

a bosomy dress

لباس با سينه‌های بزرگ

جملات نمونه

she wore a bosomy dress that accentuated her figure.

او یک لباس با سینه بزرگ پوشید که اندامش را برجسته می‌کرد.

the bosomy character in the novel brought a touch of humor.

شخصیت با سینه بزرگ در رمان، کمی طنز به ارمغان آورد.

he admired the bosomy landscape filled with lush hills.

او از مناظر با سینه بزرگ پر از تپه‌های سرسبز تحسین کرد.

her bosomy laughter filled the room with joy.

خنده با سینه بزرگ او اتاق را با شادی پر کرد.

the bosomy flowers bloomed vibrantly in the garden.

گل‌های با سینه بزرگ به طور زنده در باغ شکوفا شدند.

he described the bosomy waves crashing against the shore.

او امواج با سینه بزرگ که به ساحل می‌خوردند را توصیف کرد.

the artist painted a bosomy scene of nature's beauty.

هنرمند صحنه‌ای با سینه بزرگ از زیبایی طبیعت را به تصویر کشید.

she has a bosomy personality that draws people in.

او شخصیتی با سینه بزرگ دارد که افراد را جذب می‌کند.

they enjoyed a bosomy feast during the festival.

آنها از یک جشن با سینه بزرگ در طول جشنواره لذت بردند.

the story featured a bosomy heroine who saved the day.

داستان شامل یک قهرمان زن با سینه بزرگ بود که روز را نجات داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید