botching

[ایالات متحده]/ˈbɒtʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbɑːtʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خراب کردن چیزی؛ انجام دادن چیزی به بدی

عبارات و ترکیب‌ها

botching a job

اشتباه در انجام کار

botching the presentation

اشتباه در ارائه

botching the landing

اشتباه در فرود

botching the deal

اشتباه در معامله

botching the experiment

اشتباه در آزمایش

جملات نمونه

he is known for botching his presentations.

او به خاطر خرابکاری در ارائه هایش معروف است.

botching the recipe led to a disastrous dinner.

خراب کردن دستور غذا منجر به یک شام فاجعه بار شد.

she was worried about botching the interview.

او نگران خراب کردن مصاحبه بود.

botching the project could cost us the client.

خراب کردن پروژه ممکن است باعث از دست دادن مشتری شود.

he ended up botching the simple task.

او در نهایت کار ساده را خراب کرد.

botching the delivery made the situation worse.

خراب کردن تحویل اوضاع را بدتر کرد.

she fears botching the final exam.

او از خراب کردن امتحان نهایی می ترسد.

they are worried about botching the launch.

آنها نگران خراب کردن راه اندازی هستند.

botching the repairs could lead to more issues.

خراب کردن تعمیرات می تواند منجر به مشکلات بیشتر شود.

he admitted to botching the negotiation.

او اعتراف کرد که مذاکرات را خراب کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید