bottlenecked

[ایالات متحده]/ˈbɒtəlˌnekɪd/
[بریتانیا]/ˈbɑːtlənɛkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. محدود یا مسدود، به ویژه به روشی که پیشرفت یا جریان را کند می‌کند.
v. باعث محدود یا مسدود شدن چیزی شدن، به ویژه به روشی که پیشرفت یا جریان را کند می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

bottlenecked traffic

ترافیک گلوگاهی

bottlenecked project

پروژه گلوگاهی

bottlenecked resources

منابع گلوگاهی

bottlenecked process

فرآیند گلوگاهی

bottlenecked supply chain

زنجیره تأمین گلوگاهی

bottlenecked production

تولید گلوگاهی

bottlenecked by demand

گلوگاه ناشی از تقاضا

bottlenecked growth

رشد گلوگاهی

address the bottleneck

رفع گلوگاه

جملات نمونه

the project got bottlenecked due to a lack of resources.

پروژه به دلیل کمبود منابع دچار تنگنا شد.

our workflow has bottlenecked at the approval stage.

جریان کار ما در مرحله تایید دچار تنگنا شده است.

production has bottlenecked, causing delays in delivery.

تولید دچار تنگنا شده است که منجر به تاخیر در تحویل می شود.

the team is bottlenecked by communication issues.

گروه توسط مشکلات ارتباطی دچار تنگنا شده است.

they are bottlenecked by outdated technology.

آنها به دلیل فناوری قدیمی دچار تنگنا هستند.

sales have bottlenecked, affecting overall revenue.

فروش دچار تنگنا شده است که بر درآمد کلی تأثیر می گذارد.

innovation can be bottlenecked by strict regulations.

نوآوری می تواند به دلیل مقررات سختگیرانه دچار تنگنا شود.

the startup is bottlenecked by funding issues.

شرکت نوپا به دلیل مشکلات مالی دچار تنگنا است.

traffic bottlenecked during rush hour.

ترافیک در ساعات شلوغی دچار تنگنا شد.

our progress has bottlenecked, and we need new strategies.

پیشرفت ما دچار تنگنا شده است و ما به استراتژی های جدید نیاز داریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید