streamlined

[ایالات متحده]/'striːmlaɪnd/
[بریتانیا]/'strim,laɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. طراحی شده برای داشتن شکلی صاف که مقاومت را کاهش می‌دهد و کارایی را بهبود می‌بخشد

عبارات و ترکیب‌ها

efficient and streamlined

کارآمد و یکپارچه

streamlined process

فرآیند یکپارچه

streamlined design

طراحی یکپارچه

streamline form

فرم یکپارچه

streamline shape

شکل یکپارچه

جملات نمونه

a streamlined method of production.

یک روش تولیدی بهبود یافته

The aircraft is streamlined to cut down wind resistance.

هواپیما به گونه‌ای طراحی شده است تا مقاومت هوا را کاهش دهد.

C-cars are more streamlined than older ones.

خودروهای C نسبت به خودروهای قدیمی‌تر طراحی بهینه‌تری دارند.

he asked for streamlined procedures to sift out frivolous applications.

او درخواست رویه‌هایی بهبود یافته برای حذف درخواست‌های بی‌اساس را داشت.

the company streamlined its operations by removing whole layers of management.

شرکت با حذف لایه‌های مدیریت، عملیات خود را بهبود بخشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید