bouts

[ایالات متحده]/baʊts/
[بریتانیا]/baughts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک دوره مسابقه بوکس یا کشتی؛ یک دوره کار؛ (به‌ویژه چیزهای بد) یک دوره؛ حملات؛ حملات (جمع دوره‌ها)

عبارات و ترکیب‌ها

bouts of laughter

خنده‌های گاه و بی گاه

bouts of rain

باران‌های گاه و بی گاه

bouts of fever

حالات تب و لرز گاه و بی گاه

bouts of sleep

خواب‌های کوتاه و پراکنده

bouts of coughing

حملات سرفه گاه و بی گاه

bouts of illness

دوره‌های بیماری گاه و بی گاه

bouts of anger

خشم‌های گاه و بی گاه

bouts of joy

لحظات شادی گاه و بی گاه

bouts of sadness

لحظات غم و اندوه گاه و بی گاه

جملات نمونه

he often has bouts of laughter during the movie.

او اغلب در طول فیلم دچار حملات خنده می‌شود.

she suffers from bouts of anxiety before exams.

او قبل از امتحان دچار حملات اضطراب می‌شود.

after several bouts of illness, he decided to improve his diet.

پس از چندین دوره بیماری، او تصمیم گرفت رژیم غذایی خود را بهبود بخشد.

the athlete experienced bouts of fatigue during the competition.

ورزشکار در طول مسابقه دچار حملات خستگی شد.

she has bouts of inspiration that lead to great art.

او دچار حملات الهام‌بخشی می‌شود که منجر به خلق هنری عالی می‌شود.

he goes through bouts of depression but always finds a way to cope.

او دچار حملات افسردگی می‌شود اما همیشه راهی برای مقابله پیدا می‌کند.

they had bouts of disagreement but managed to resolve their issues.

آنها دچار اختلاف نظر شدند اما توانستند مشکلات خود را حل کنند.

during the storm, we had bouts of heavy rain and strong winds.

در طول طوفان، ما دچار بارش شدید و وزش بادهای شدید شدیم.

his bouts of creativity often come late at night.

حملات خلاقیت او اغلب در اواخر شب اتفاق می‌افتد.

she experiences bouts of homesickness while studying abroad.

او در حالی که در خارج از کشور تحصیل می‌کند، دچار دلتنگی می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید