spaces

[ایالات متحده]/speɪsɪz/
[بریتانیا]/speɪsɪz/

ترجمه

n. تعداد فضاهای: مناطق یا حجم‌ها؛ نویسه‌های خالی در متن؛ اتاق‌های کنترل
v. فعل سوم شخص مفرد به معنای فضای: جدا کردن یا ایجاد فاصله

عبارات و ترکیب‌ها

open spaces

فضاهای باز

free spaces

فضاهای آزاد

safe spaces

فضاهای امن

workspaces

فضاهای کاری

personal space

فضای شخصی

fill spaces

پر کردن فضاها

between spaces

بین فضاها

empty spaces

فضاهای خالی

create spaces

ایجاد فضاها

limited spaces

فضاهای محدود

جملات نمونه

there's plenty of space on the shelf for another book.

فضای زیادی روی قفسه برای یک کتاب دیگر وجود دارد.

we need to find some space in the budget for travel.

ما باید مقداری بودجه برای سفر پیدا کنیم.

the artist used negative space to create a striking effect.

هنرمند از فضای منفی برای ایجاد یک جلوه چشمگیر استفاده کرد.

make some space for me next to the window, please.

لطفاً کنار پنجره برای من کمی جا باز کنید.

there's a large space between the buildings on this street.

بین ساختمان‌های این خیابان فضای بزرگی وجود دارد.

the spaceship needs a lot of space to land safely.

فضای پیما برای فرود ایمن به فضای زیادی نیاز دارد.

give them some space to work on the project.

به آنها اجازه دهید تا روی پروژه کار کنند.

the classroom felt a little cramped for space.

کلاس درس کمی برای فضا تنگ احساس می‌شد.

we have enough space in the garage for storage.

ما فضای کافی در گاراژ برای ذخیره‌سازی داریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید