boxer

[ایالات متحده]/'bɒksə/
[بریتانیا]/'bɑksɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (به ویژه حرفه‌ای) مبارزی که در مسابقات بوکس رقابت می‌کند؛ مشت‌زن؛ سگ.

عبارات و ترکیب‌ها

professional boxer

بوکسور حرفه‌ای

heavyweight boxer

بوکسور سنگین وزن

amateur boxer

بوکسور آماتور

boxer shorts

شورت بوکسور

boxer rebellion

قیام بوکسورها

جملات نمونه

a boxer who overtrained.

یک بوکسوری که بیش از حد تمرین کرده بود.

The boxer is out of training.

بوکسور از تمرین دور است.

That boxer is a prodigious feed.

آن بوکسور یک غذای بسیار خوب است.

The boxer did not box fairly.

بوکسور به طور منصفانه مسابقه نداد.

He was the best boxer in the tournament.

او بهترین بوکسور در مسابقات بود.

The boxers slugged it out to the finish.

بوکسورها تا پایان با هم کشتی گرفتند.

boxers flailing at each other in the ring.

بوکسورها در حال دست و پا زدن به یکدیگر در رینگ بودند.

The boxer was flattened with one punch.

بوکسور با یک مشت نقش بر زمین شد.

photographs of boxers in ferocious poses.

تصاویری از بوکسورها در حالت های وحشیانه.

The boxer had met his match.

بوکسور حریف خود را پیدا کرده بود.

The boxer took his opponent a sharp jab to the ribs.

بوکسور ضربه ای سریع به دنده حریفش زد.

The boxer cleaned up on his opponent.

بوکسور حریف خود را شکست داد.

The boxer was grounded by his opponent.

بوکسور توسط حریفش نقش بر زمین شد.

The boxer hits hard with his left.

بوکسور با دست چپش ضربه سختی می زند.

The boxer pounded his opponent.

بوکسور حریف خود را کوبید.

The boxer gave his opponent a punch on the nose.

بوکسور یک مشت به بینی حریفش زد.

The boxer took up a fighting stance.

بوکسور یک حالت جنگی گرفت.

A hard blow knocked the boxer down.

یک ضربه سخت بوکسور را به زمین زد.

The boxers were goaded on by the shrieking crowd.

بوکسورها توسط جمعیت جیغ زننده تشویق شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید