brainier

[ایالات متحده]/ˈbreɪniə(r)/
[بریتانیا]/ˈbrān-iər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باهوش‌تر یا هوشمندتر از کسی یا چیزی دیگر.

عبارات و ترکیب‌ها

brainier than

هوشمندتر از

brainier now

حالا باهوش‌تر

get brainier

بیشتر باهوش شو

more brainier

بیشتر باهوش

brainier ideas

ایده‌های باهوش‌تر

need brainier

به هوش بیشتری نیاز است

become brainier

باهوش‌تر شو

brainier ways

راه‌های باهوش‌تر

think brainier

باهوش‌تر فکر کن

brainier solution

راه حل باهوش تر

جملات نمونه

she is brainier than her classmates.

او باهوش‌تر از همکلاسی‌هایش است.

he always tries to appear brainier in discussions.

او همیشه سعی می‌کند در بحث‌ها باهوش‌تر به نظر برسد.

being brainier can sometimes lead to social challenges.

باهوش بودن گاهی اوقات می‌تواند منجر به چالش‌های اجتماعی شود.

they believe that a brainier approach is necessary for solving complex problems.

آنها معتقدند که برای حل مشکلات پیچیده به یک رویکرد باهوشانه‌تر نیاز است.

brainier students often excel in advanced courses.

دانشجویان باهوش‌تر اغلب در دوره‌های پیشرفته موفق عمل می‌کنند.

she was always the brainier one in the group.

او همیشه باهوش‌ترین فرد در گروه بود.

his brainier ideas impressed the entire team.

ایده‌های باهوشانه او کل تیم را تحت تاثیر قرار داد.

to be brainier, you need to challenge yourself constantly.

برای اینکه باهوش‌تر باشید، باید دائماً خودتان را به چالش بکشید.

she reads extensively to become brainier.

او به طور گسترده مطالعه می‌کند تا باهوش‌تر شود.

in her opinion, being brainier is more important than being popular.

به نظر او، باهوش بودن مهمتر از محبوب بودن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید