| جمع | brainwaves |
She had a brilliant brainwave for the new marketing campaign.
او یک ایدهٔ درخشان برای کمپین بازاریابی جدید داشت.
After a long brainstorming session, they finally had a brainwave.
پس از یک جلسه طوفان مغزی طولانی، آنها سرانجام به یک ایده رسیدند.
His latest brainwave is to start a business selling homemade candles.
آخرین ایدهٔ او راه اندازی کسب و کار فروش شمع های دست ساز است.
The team leader encouraged everyone to share their brainwaves for improving productivity.
رهبر تیم از همه خواست تا ایده های خود را برای بهبود بهره وری به اشتراک بگذارند.
I had a brainwave about how to solve the problem we've been facing.
من به یک ایده در مورد نحوه حل مشکلی که با آن روبرو هستیم رسیدم.
The scientist's brainwave led to a groundbreaking discovery in the field of medicine.
ایدهٔ دانشمند منجر به کشف مهمی در زمینه پزشکی شد.
She had a brainwave to rearrange the furniture in the living room.
او ایده ای برای چیدمان مجدد مبلمان اتاق نشیمن داشت.
The CEO's brainwave transformed the company's approach to customer service.
ایدهٔ مدیرعامل، رویکرد شرکت به خدمات مشتری را متحول کرد.
He had a brainwave while taking a shower and quickly wrote it down before he forgot.
او در حالی که در حال دوش گرفتن بود، به یک ایده رسید و قبل از فراموش کردن آن سریعاً آن را یادداشت کرد.
The team's brainwave resulted in a successful product launch.
ایدهٔ تیم منجر به راه اندازی موفقیت آمیز محصول شد.
She had a brilliant brainwave for the new marketing campaign.
او یک ایدهٔ درخشان برای کمپین بازاریابی جدید داشت.
After a long brainstorming session, they finally had a brainwave.
پس از یک جلسه طوفان مغزی طولانی، آنها سرانجام به یک ایده رسیدند.
His latest brainwave is to start a business selling homemade candles.
آخرین ایدهٔ او راه اندازی کسب و کار فروش شمع های دست ساز است.
The team leader encouraged everyone to share their brainwaves for improving productivity.
رهبر تیم از همه خواست تا ایده های خود را برای بهبود بهره وری به اشتراک بگذارند.
I had a brainwave about how to solve the problem we've been facing.
من به یک ایده در مورد نحوه حل مشکلی که با آن روبرو هستیم رسیدم.
The scientist's brainwave led to a groundbreaking discovery in the field of medicine.
ایدهٔ دانشمند منجر به کشف مهمی در زمینه پزشکی شد.
She had a brainwave to rearrange the furniture in the living room.
او ایده ای برای چیدمان مجدد مبلمان اتاق نشیمن داشت.
The CEO's brainwave transformed the company's approach to customer service.
ایدهٔ مدیرعامل، رویکرد شرکت به خدمات مشتری را متحول کرد.
He had a brainwave while taking a shower and quickly wrote it down before he forgot.
او در حالی که در حال دوش گرفتن بود، به یک ایده رسید و قبل از فراموش کردن آن سریعاً آن را یادداشت کرد.
The team's brainwave resulted in a successful product launch.
ایدهٔ تیم منجر به راه اندازی موفقیت آمیز محصول شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید