brakesman

[ایالات متحده]/breɪksmən/
[بریتانیا]/breɪksˈmæn/

ترجمه

n. شخصی که ترمزها را کنترل می‌کند، به ویژه در قطار یا تراموا؛ یک اصطلاح قدیمی برای کارگر راه‌آهن که مسئول کنترل ترمزها است.
Word Forms
جمعbrakesmen

عبارات و ترکیب‌ها

brakesman's job

شغل تعمیرکار ترمز

call brakesman

تماس با تعمیرکار ترمز

brakesman alert

هشدار تعمیرکار ترمز

brakesman error

خطای تعمیرکار ترمز

brakesman training

آموزش تعمیرکار ترمز

brakesman needed

تعمیرکار ترمز مورد نیاز

brakesman system

سیستم تعمیرکار ترمز

brake for brakesman

ترمز برای تعمیرکار ترمز

brakesman action

اقدام تعمیرکار ترمز

become brakesman

تبدیل شدن به تعمیرکار ترمز

جملات نمونه

the brakesman is responsible for ensuring the train stops safely.

مسئولیت اطمینان از توقف ایمن قطار بر عهده ترمزنگار است.

as a brakesman, he must be alert at all times.

به عنوان یک ترمزنگار، او باید همیشه هوشیار باشد.

the brakesman communicated with the engineer during the journey.

ترمزنگار در طول سفر با مهندس ارتباط برقرار کرد.

training to become a brakesman requires special skills.

آموزش برای تبدیل شدن به یک ترمزنگار به مهارت های ویژه ای نیاز دارد.

the brakesman's job is crucial for passenger safety.

وظیفه ترمزنگار برای ایمنی مسافران بسیار مهم است.

he worked as a brakesman for over ten years.

او بیش از ده سال به عنوان ترمزنگار کار کرد.

the brakesman checked the equipment before the train departed.

ترمزنگار قبل از حرکت قطار تجهیزات را بررسی کرد.

every brakesman must know emergency procedures.

هر ترمزنگاری باید رویه های اضطراری را بداند.

the brakesman signaled the conductor to slow down.

ترمزنگار به هدایت کننده علامت داد تا سرعت را کم کند.

his experience as a brakesman made him a valuable team member.

تجربه او به عنوان ترمزنگار او را به یک عضو ارزشمند تیم تبدیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید