brash

[ایالات متحده]/bræʃ/
[بریتانیا]/bræʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شتابزده; بی‌صبر; بی‌ادب; متکبر
n. باران شدید; تکه‌ها; سوزش معده.

جملات نمونه

the cafe was a brash new building.

کافه یک ساختمان جدید و جسورانه بود.

he was brash, cocky, and arrogant.

او جسور، مغرور و خودخواه بود.

We could not carry out that brash plan.

ما نمی‌توانستیم آن طرح جسورانه را انجام دهیم.

the bright, brash scarlet of her hair.

سرخی روشن و جسورانه موهای او.

A brash newcomer disputed the age-old rules for admission to the club.

یک تازه‌وارد جسورانه قوانین دیرینه را برای ورود به باشگاه به چالش کشید.

Later that afternoon I went to another lecture, about ice, in all its varieties: frazil, grease, brash, shuga, pancake, white, drift, rafting and fast.

بعداً در آن بعد از ظهر به سخنرانی دیگری در مورد یخ، در همه اشکال آن: فرازیل، چربی، جسورانه، شگا، پنکیک، سفید، رها، شناور و سریع رفتم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید