the cafe was a brash new building.
کافه یک ساختمان جدید و جسورانه بود.
he was brash, cocky, and arrogant.
او جسور، مغرور و خودخواه بود.
We could not carry out that brash plan.
ما نمیتوانستیم آن طرح جسورانه را انجام دهیم.
the bright, brash scarlet of her hair.
سرخی روشن و جسورانه موهای او.
A brash newcomer disputed the age-old rules for admission to the club.
یک تازهوارد جسورانه قوانین دیرینه را برای ورود به باشگاه به چالش کشید.
Later that afternoon I went to another lecture, about ice, in all its varieties: frazil, grease, brash, shuga, pancake, white, drift, rafting and fast.
بعداً در آن بعد از ظهر به سخنرانی دیگری در مورد یخ، در همه اشکال آن: فرازیل، چربی، جسورانه، شگا، پنکیک، سفید، رها، شناور و سریع رفتم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید