brayed

[ایالات متحده]/breɪd/
[بریتانیا]/brayd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته از 'bray'، برای ایجاد صدای بلند و خشن مانند یک الاغ؛ برای صحبت کردن یا خندیدن به صدای خشن و بلند؛ بریتانیا: به شدت ضربه زدن

عبارات و ترکیب‌ها

brayed loudly

به صدا درآمد با صدای بلند

brayed donkey

گاو نر نعره زد

brayed sound

صدای نعره

donkey brayed

گاو نر نعره زد

heard brayed

شنید نعره

جملات نمونه

the donkey brayed loudly in the field.

درختک به صداقت در مزرعه فریاد زد.

as the sun set, the donkey brayed for its owner.

همانطور که خورشید غروب می کرد، درختک برای صاحبش فریاد زد.

he brayed with laughter at the funny joke.

او با خنده در مقابل شوخی خنده دار فریاد زد.

the children brayed like donkeys during the game.

کودکان در طول بازی مانند درختک فریاد می زدند.

the brayed sound echoed through the valley.

صدای فریاد در دره طنین انداز شد.

she couldn't help but bray at the silly antics.

او نمی توانست جلوی فریاد زدن در مقابل اداهای احمقانه را بگیرد.

the farmer smiled as his donkey brayed at dawn.

کشمان با دیدن فریاد درختکش در سپیده دم لبخند زد.

they brayed in delight when they saw the surprise.

وقتی متوجه غافلگیری شدند با خوشحالی فریاد زدند.

the braying of the donkey signaled the end of the day.

فریاد درختک نشان دهنده پایان روز بود.

he tried to imitate how the donkey brayed.

او سعی کرد تقلید کند که درختک چگونه فریاد می زند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید