breakfasting

[ایالات متحده]/ˈbrɛkfəstɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbrekˌfɑːstɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل صبحانه خوردن؛ به کسی صبحانه دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

breakfasting now

در حال خوردن صبحانه هستم

on breakfasting

در حال خوردن صبحانه

enjoy breakfasting

لذت بردن از خوردن صبحانه

during breakfasting

در حین خوردن صبحانه

stop breakfasting

توقف خوردن صبحانه

like breakfasting

دوست دارم صبحانه بخورم

finish breakfasting

پایان خوردن صبحانه

think breakfasting

فکر کردن به خوردن صبحانه

جملات نمونه

we are breakfasting at the new café downtown.

ما در حال خوردن صبحانه در کافه جدید در مرکز شهر هستیم.

they enjoy breakfasting together on weekends.

آنها از خوردن صبحانه با هم در آخر هفته ها لذت می برند.

she is breakfasting with her friends this morning.

او امروز صبح با دوستانش در حال خوردن صبحانه است.

breakfasting early helps me start my day right.

خوردن صبحانه زود هنگام به من کمک می کند تا روزم را به درستی شروع کنم.

he prefers breakfasting at home rather than going out.

او ترجیح می دهد به جای بیرون رفتن، در خانه صبحانه بخورد.

they are breakfasting on the terrace, enjoying the view.

آنها در حال خوردن صبحانه در ایوان هستند و از منظره لذت می برند.

breakfasting together is a family tradition.

خوردن صبحانه با هم یک سنت خانوادگی است.

we are breakfasting on fresh fruits and yogurt.

ما در حال خوردن صبحانه با میوه های تازه و ماست هستیم.

he likes breakfasting with a good book.

او دوست دارد با یک کتاب خوب صبحانه بخورد.

breakfasting at sunrise is a beautiful experience.

خوردن صبحانه در طلوع خورشید یک تجربه زیبا است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید