breakfasts

[ایالات متحده]/ˈbrɛkfəstz/
[بریتانیا]/ˈbrekfəstz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع صبحانه، اولین وعده غذایی روز
v. صبحانه خوردن؛ به کسی صبحانه دادن

عبارات و ترکیب‌ها

eat breakfasts

نوشیدن صبحانه

have breakfasts

داشتن صبحانه

skip breakfasts

حذف صبحانه

make breakfasts

تهیه صبحانه

prepare breakfasts

آماده کردن صبحانه

serve breakfasts

سرو صبحانه

enjoy breakfasts

لذت بردن از صبحانه

love breakfasts

عشق به صبحانه

order breakfasts

سفارش صبحانه

miss breakfasts

از دست دادن صبحانه

جملات نمونه

i usually eat two breakfasts on weekends.

من معمولاً آخر هفته‌ها دو وعده صبحانه می‌خورم.

many cultures have different traditional breakfasts.

فرهنگ‌های بسیاری انواع صبحانه‌های سنتی متفاوتی دارند.

he prefers light breakfasts to heavy ones.

او صبحانه‌های سبک را به صبحانه‌های سنگین ترجیح می‌دهد.

breakfasts can vary greatly from country to country.

صبحانه‌ها می‌توانند از کشوری به کشور دیگر بسیار متفاوت باشند.

she enjoys preparing elaborate breakfasts for her family.

او از تهیه صبحانه های پیچیده برای خانواده‌اش لذت می‌برد.

quick breakfasts are perfect for busy mornings.

صبحانه‌های سریع برای صبح‌های شلوغ عالی هستند.

healthy breakfasts can boost your energy for the day.

صبحانه‌های سالم می‌توانند انرژی شما را در طول روز افزایش دهند.

some people skip breakfasts for various reasons.

برخی افراد به دلایل مختلف صبحانه را حذف می‌کنند.

breakfasts at the hotel are usually included in the price.

صبحانه در هتل معمولاً در قیمت گنجانده شده است.

he often tries new recipes for his breakfasts.

او اغلب دستورالعمل‌های جدیدی برای صبحانه‌اش امتحان می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید