breasted

[ایالات متحده]/'brestid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

breasted: یک نام خانوادگی.

عبارات و ترکیب‌ها

large-breasted

سینه بزرگ

small-breasted

سینه کوچک

جملات نمونه

She was well-breasted and confident in her appearance.

او سینه‌های بزرگی داشت و در مورد ظاهر خود اعتماد به نفس داشت.

The dress was designed to flatter her well-breasted figure.

این لباس به گونه‌ای طراحی شده بود که به اندام سینه‌بزرگ او جلوه‌ای خاص ببخشد.

The magazine cover featured a well-breasted model.

تصویر مجله دارای مدلی با سینه‌های بزرگ بود.

She felt self-conscious about her small-breasted silhouette.

او در مورد اندام سینه‌های کوچک خود احساس ناامنی می‌کرد.

The actress wore a low-cut dress to accentuate her well-breasted cleavage.

بازیگر یک لباس با یقه باز پوشید تا بر روی سینه‌های بزرگش تاکید کند.

The fashion industry often features well-breasted models in their campaigns.

صنعت مد اغلب از مدل‌های با سینه‌های بزرگ در کمپین‌های تبلیغاتی خود استفاده می‌کند.

She invested in a good bra to enhance her small-breasted shape.

او یک سوتین خوب خرید تا به اندام سینه‌های کوچک خود جلوه‌ای بهتر ببخشد.

The well-breasted mannequin displayed the latest lingerie collection.

مانکن با سینه‌های بزرگ جدیدترین مجموعه لباس زیر را به نمایش گذاشت.

The swimwear line featured diverse models, including small-breasted and well-breasted women.

خط پوشاک شنا شامل مدل‌های متنوعی بود، از جمله زنانی با سینه‌های کوچک و سینه‌های بزرگ.

She admired the well-breasted sculptures in the art museum.

او مجسمه‌های سینه‌بزرگ در موزه هنری را تحسین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید