bridgehead

[ایالات متحده]/'brɪdʒhed/
[بریتانیا]/'brɪdʒhɛd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرپل
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

establish a bridgehead

ایجاد یک پایگاه سر

defend the bridgehead

دفاع از پایگاه سر

جملات نمونه

The army established a bridgehead across the river.

ارتش یک منطقه سر در رودخانه ایجاد کرد.

They successfully defended the bridgehead from enemy attacks.

آنها با موفقیت از منطقه سر در برابر حملات دشمن دفاع کردند.

The soldiers fortified the bridgehead with sandbags and barbed wire.

سربازان با استفاده از کیسه‌های شنی و سیم خاردار منطقه سر را تقویت کردند.

The bridgehead provided a strategic advantage for the advancing troops.

منطقه سر یک مزیت استراتژیک برای نیروهای پیشرو فراهم کرد.

The commander ordered his troops to expand the bridgehead further inland.

فرمانده دستور داد که نیروهایش منطقه سر را بیشتر به داخل کشور گسترش دهند.

The soldiers used the bridgehead as a base for launching their offensive.

سربازان از منطقه سر به عنوان پایگاهی برای آغاز تهاجم خود استفاده کردند.

Securing a bridgehead is crucial for a successful military operation.

ایمن کردن یک منطقه سر برای یک عملیات نظامی موفق حیاتی است.

The enemy tried to infiltrate the bridgehead under the cover of darkness.

دشمن سعی کرد با پوشش تاریکی شب به منطقه سر نفوذ کند.

The bridgehead was heavily fortified to withstand enemy counterattacks.

منطقه سر به شدت مستحکم بود تا در برابر ضد حملات دشمن مقاومت کند.

The troops launched a surprise attack to capture a key bridgehead.

نیروها یک حمله غافلگیرانه برای تصرف یک منطقه سر کلیدی انجام دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید