remote outpost
پایگاه دورافتاده
military outpost
پایگاه نظامی
frontier outpost
پایگاه مرزی
a remote outpost of civilization;
یک پایگاه دورافتاده تمدن;
the community is the last outpost of civilization in the far north.
جامعه آخرین پایگاه تمدن در شمال دور است.
Some soldiers waited at an outpost deep in the forest.
برخی از سربازان در یک پست دورافتاده در اعماق جنگل منتظر ماندند.
The commandos attacked the outpost at dawn.
کماندوها به وقت طلوع خورشید به پایگاه حمله کردند.
That little store was the last outpost for motorists before they entered the desert.
آن مغازه کوچک آخرین پایگاه برای رانندگان قبل از ورود به صحرا بود.
Eastern European as Soviet Russia"s vested interest symbol, at the same time, it was the outpost which Soviet Russia contended with America, so Soviet Russia always controlled them restrictedly.
اروپای شرقی به عنوان نماد منافع سرمایهگذاری شده روسیه شوروی، در همان زمان، این پایگاه بود که روسیه شوروی با آمریکا درگیر بود، بنابراین روسیه شوروی همیشه آنها را به صورت محدود کنترل میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید