brigadiers

[ایالات متحده]/brɪˈɡeɪdʒərz/
[بریتانیا]/brīˈɡeɪdʒər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع بریگادیر؛ یک افسر عمومی که در رده‌ای پایین‌تر از سپهبد در ارتش بریتانیا قرار دارد و معادل یک ژنرال یک ستاره در ارتش‌های دیگر است.

عبارات و ترکیب‌ها

brigadiers lead

رهبران

brigadiers rank

رتبه ها

brigadier corps

گردان бригадир

brigadiers serve

خدمت می‌کنند

brigadier roles

نقش های бригадир

brigadiers gather

جمع می‌کنند

brigadiers train

آموزش می‌دهند

brigadiers deploy

استقرار می‌دهند

brigadiers fight

می‌جنگند

جملات نمونه

the brigadiers were honored for their service during the conflict.

سروان‌ها به خاطر خدماتشان در طول درگیری مورد تقدیر قرار گرفتند.

brigadiers often lead their troops into battle.

سروان‌ها اغلب سربازان خود را به سمت نبرد هدایت می‌کنند.

during the ceremony, the brigadiers received commendations.

در طول مراسم، سروان‌ها مورد تحسین قرار گرفتند.

brigadiers must make quick decisions in the field.

سروان‌ها باید تصمیمات سریع در صحنه بگیرند.

the brigadiers discussed strategy before the operation.

سروان‌ها قبل از عملیات در مورد استراتژی بحث کردند.

brigadiers play a crucial role in military leadership.

سروان‌ها نقش مهمی در رهبری نظامی ایفا می‌کنند.

many brigadiers have served in multiple campaigns.

بسیاری از سروان‌ها در چندین عملیات خدمت کرده‌اند.

brigadiers are responsible for the morale of their troops.

سروان‌ها مسئول روحیه سربازان خود هستند.

training sessions for brigadiers are essential for effective leadership.

جلسات آموزشی برای سروان‌ها برای رهبری مؤثر ضروری است.

the brigadiers coordinated with other units during the mission.

سروان‌ها در طول ماموریت با سایر یگان‌ها هماهنگی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید