brisket

[ایالات متحده]/brɪˈskɛt/
[بریتانیا]/brisˈkɛt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سینه یا قفسه سینه یک حیوان، به ویژه گاو یا گوسفند؛ برشی از گوشت گاو از ناحیه سینه حیوان.
Word Forms
جمعbriskets

عبارات و ترکیب‌ها

brisket beef

گوشت بريسکت

brisket roast

بريسکت کبابی

brisket slice

برش بريسکت

brisket sandwich

ساندویچ بريسکت

brisket stew

خورش بريسکت

brisket chili

چيلي بريسکت

brisket pie

پاي بريسکت

brisket soup

سوپ بريسکت

brisket grill

باربکیو بريسکت

جملات نمونه

we decided to smoke a brisket for the barbecue.

ما تصمیم گرفتیم یک بریسکیت را برای باربیکیو دود کنیم.

brisket is a popular cut of meat in texas bbq.

بریسکیت یک برش محبوب گوشت در باربیکیو تگزاس است.

she served the brisket with a side of coleslaw.

او بریسکیت را با یک طرف کلمزلا سرو کرد.

cooking brisket takes several hours, but it's worth it.

پخت بریسکیت چند ساعت طول می کشد، اما ارزشش را دارد.

he marinated the brisket overnight for extra flavor.

او بریسکیت را برای طعم بیشتر یک شبه نمک زد.

brisket can be served sliced or chopped.

بریسکیت را می توان به صورت برش خورده یا خرد شده سرو کرد.

they paired the brisket with homemade barbecue sauce.

آنها بریسکیت را با سس باربیکیو خانگی جفت کردند.

after cooking, let the brisket rest before slicing.

پس از پخت، قبل از برش دادن، بریسکیت را استراحت دهید.

brisket sandwiches are a delicious lunch option.

ساندویچ بریسکیت یک گزینه ناهار خوشمزه است.

he learned how to smoke brisket from his grandfather.

او یاد گرفت که چگونه بریسکیت را از پدربزرگ خود دود کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید