brisknesses

[ایالات متحده]/brɪsknəsɪz/
[بریتانیا]/bris-knuh-sihz/

ترجمه

n. کیفیت تند بودن؛ سرزندگی، نشاط، یا سرعت.

عبارات و ترکیب‌ها

brisknesses felt

احساس افزایش سرعت

brisknesses abound

افزایش سرعت فراوان است

brisknesses emerge

افزایش سرعت ظاهر می‌شود

briskness surges

افزایش سرعت افزایش می‌یابد

brisknesses grow

افزایش سرعت رشد می‌کند

briskness peaks

افزایش سرعت به اوج می‌رسد

brisknesses fade

افزایش سرعت محو می‌شود

briskness wanes

افزایش سرعت کاهش می‌یابد

brisknesses spread

افزایش سرعت گسترش می‌یابد

briskness thrives

افزایش سرعت شکوفا می‌شود

جملات نمونه

the brisknesses of the morning air invigorated my senses.

طراوت صبحانه هوای خنک حواس مرا تازه کرد.

she appreciated the brisknesses in his tone during the meeting.

او از جدیت لحن او در طول جلسه قدردانی کرد.

the brisknesses of the autumn wind signaled the change of seasons.

طراوت بادهای پاییزی نشان دهنده تغییر فصل بود.

his brisknesses in conversation made him a popular speaker.

جدیت او در صحبت کردن باعث محبوبیت او به عنوان سخنران شد.

she loved the brisknesses of city life, always bustling and alive.

او عاشق پویایی زندگی شهری بود، همیشه پرجنب‌وجوش و زنده.

the brisknesses of her movements showed her confidence.

طراوت حرکات او نشان دهنده اعتماد به نفس او بود.

he admired the brisknesses of the debate, full of energy and ideas.

او از جدیت بحث، سرشار از انرژی و ایده، تحسین کرد.

the brisknesses of the waves added excitement to the beach day.

طراوت امواج روز ساحلی را هیجان‌انگیز کرد.

her brisknesses in the kitchen made cooking seem effortless.

جدیت او در آشپزخانه باعث شد آشپزی آسان به نظر برسد.

the brisknesses of his laughter filled the room with joy.

خنده های او اتاق را با شادی پر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید