pace yourself
خودتان را حفظ کنید
pace of life
ریتم زندگی
set the pace
تعیین سرعت
keep pace
همگام بودن
keep pace with
همگام با...
change of pace
تغییر ریتم
off the pace
از ریتم عقب افتادن
force the pace
تحمیل سرعت
a frenetic pace of activity.
یک سرعت frenetic از فعالیت
the pace is utterly manic.
ریتم به طور کامل دیوانه کننده است.
the pace of modern life.
سرعت زندگی مدرن
a useful pace bowler.
یک بازیکرicket با سرعت مفید.
to take a pace forward
برای برداشتن یک قدم به جلو
Take one pace forward.
یک قدم به جلو بردارید.
The trot is a pace of the horse.
تازیدوانی یک سرعت برای اسب است.
the magenta is a change of pace from traditional red.
ماژانتو یک تغییر روند نسبت به قرمز سنتی است.
took the lead in setting the pace of the project.
در تعیین سرعت پروژه پیشرو بود.
the quickening pace of technological change.
سرعت فزاینده تغییرات فناوری.
paced the floor nervously.
با اضطراب کف زمین را قدم زد.
five paces from the wall
پنج قدم از دیوار
to pace out a distance of 100 yards
برای پیمایش مسافتی به طول 100 یارد
The horse paced about constantly.
اسب دائماً قدم می زد.
The horse paced around the ring.
اسب در اطراف حلقه قدم می زد.
They paced out the length of the garden.
آنها طول باغ را پیمایش کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید