pace

[ایالات متحده]/peɪs/
[بریتانیا]/peɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. راه رفتن با قدم‌های منظم، راه رفتن
vt. اندازه‌گیری (فاصله) با شمارش قدم‌ها، تعیین سرعت
n. سرعت راه رفتن؛ برنامه یا نرخی که چیزی با آن حرکت می‌کند یا پیشرفت می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

pace yourself

خودتان را حفظ کنید

pace of life

ریتم زندگی

set the pace

تعیین سرعت

keep pace

همگام بودن

keep pace with

همگام با...

change of pace

تغییر ریتم

off the pace

از ریتم عقب افتادن

force the pace

تحمیل سرعت

جملات نمونه

a frenetic pace of activity.

یک سرعت frenetic از فعالیت

the pace is utterly manic.

ریتم به طور کامل دیوانه کننده است.

the pace of modern life.

سرعت زندگی مدرن

a useful pace bowler.

یک بازیکرicket با سرعت مفید.

to take a pace forward

برای برداشتن یک قدم به جلو

Take one pace forward.

یک قدم به جلو بردارید.

The trot is a pace of the horse.

تازی‌دوانی یک سرعت برای اسب است.

the magenta is a change of pace from traditional red.

ماژانتو یک تغییر روند نسبت به قرمز سنتی است.

took the lead in setting the pace of the project.

در تعیین سرعت پروژه پیشرو بود.

the quickening pace of technological change.

سرعت فزاینده تغییرات فناوری.

paced the floor nervously.

با اضطراب کف زمین را قدم زد.

five paces from the wall

پنج قدم از دیوار

to pace out a distance of 100 yards

برای پیمایش مسافتی به طول 100 یارد

The horse paced about constantly.

اسب دائماً قدم می زد.

The horse paced around the ring.

اسب در اطراف حلقه قدم می زد.

They paced out the length of the garden.

آنها طول باغ را پیمایش کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید