broadcasts

[ایالات متحده]/ˈbrɔːdkæsts/
[بریتانیا]/ˈbrɑːdkæsts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل انتقال برنامه‌های رادیویی یا تلویزیونی از طریق امواج هوا.
v. برای انتقال برنامه‌های رادیویی یا تلویزیونی از طریق امواج هوا.

عبارات و ترکیب‌ها

broadcasts news

پخش اخبار

live broadcasts

پخش زنده

tv broadcasts

پخش تلویزیونی

radio broadcasts

پخش رادیویی

global broadcasts

پخش جهانی

scheduled broadcasts

پخش برنامه ریزی شده

local broadcasts

پخش محلی

satellite broadcasts

پخش ماهواره ای

internet broadcasts

پخش اینترنتی

جملات نمونه

the radio station broadcasts news every hour.

ایستگاه رادیویی هر ساعت اخبار را پخش می‌کند.

she broadcasts her favorite songs on weekends.

او آهنگ‌های مورد علاقه خود را در آخر هفته‌ها پخش می‌کند.

the network broadcasts live sports events.

شبکه مسابقات ورزشی زنده را پخش می‌کند.

he broadcasts educational content for children.

او محتوای آموزشی برای کودکان پخش می‌کند.

the channel broadcasts documentaries about nature.

شبکه مستندهایی در مورد طبیعت پخش می‌کند.

they broadcast the concert to a global audience.

آنها کنسرت را برای مخاطبان جهانی پخش می‌کنند.

the station broadcasts weather updates throughout the day.

ایستگاه در طول روز به‌روزرسانی‌های هواشناسی را پخش می‌کند.

she broadcasts her thoughts on social media.

او افکار خود را در رسانه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارد.

the company broadcasts advertisements during prime time.

شرکت در ساعات اوج بیننده تبلیغات پخش می‌کند.

the university broadcasts lectures for remote students.

دانشگاه سخنرانی‌ها را برای دانشجویان از راه دور پخش می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید