brokered

[ایالات متحده]/ˈbrəʊkərd/
[بریتانیا]/ˈbroʊkərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به نمایندگی از دیگران چیزی را ترتیب داده یا مذاکره کرده است
adj. توسط یک کارگزار ترتیب داده یا کنترل شده است

عبارات و ترکیب‌ها

brokered deal

معامله میانجی‌گری‌شده

brokered peace

صلح میانجی‌گری‌شده

brokered agreement

توافق میانجی‌گری‌شده

brokered talks

گفت‌وگوهای میانجی‌گری‌شده

brokered trade

معاملات میانجی‌گری‌شده

brokered meeting

جلسه میانجی‌گری‌شده

brokered solution

راه حل میانجی‌گری‌شده

brokered merger

ادغام میانجی‌گری‌شده

brokered access

دسترسی میانجی‌گری‌شده

جملات نمونه

the deal was brokered by a well-known financial expert.

معامله توسط یک متخصص مالی شناخته شده انجام شد.

she brokered a peace agreement between the two countries.

او یک توافق صلح بین دو کشور برقرار کرد.

the negotiations were brokered by an experienced mediator.

مذاکرات توسط یک میانجی باتجربه برقرار شد.

he brokered a lucrative deal for the company.

او یک معامله پرسود برای شرکت انجام داد.

they brokered a partnership that benefited both parties.

آنها یک مشارکت برقرار کردند که به نفع هر دو طرف بود.

the brokered agreement included several key concessions.

توافق حاصله شامل چندین امتیاز کلیدی بود.

after months of discussions, a brokered solution was finally reached.

پس از ماه ها گفتگو، یک راه حل حاصل از مذاکرات سرانجام حاصل شد.

the brokered contract outlined the terms of the sale.

قرارداد حاصل از مذاکرات شرایط فروش را مشخص کرد.

he brokered a deal that changed the industry.

او یک معامله ای انجام داد که صنعت را تغییر داد.

the brokered talks led to a significant breakthrough.

گفتگوی حاصل از مذاکرات منجر به یک پیشرفت قابل توجه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید