bronchitic

[ایالات متحده]/braŋˈkɪtɪk/
[بریتانیا]/brɒnˈkɪtɪk/

ترجمه

adj. مربوط به یا تحت تأثیر برونشیت

عبارات و ترکیب‌ها

bronchitic patient

بیمار مبتاله‌ی برونشیت

chronic bronchitic

برونشیت مزمن

bronchitic cough

سرفه برونشیتیک

acute bronchitic

برونشیت حاد

bronchitic wheezing

خیزه‌های برونشیتیک

treat bronchitic

درمان برونشیت

bronchitic symptoms

علائم برونشیت

diagnose bronchitic

تشخیص برونشیت

prevent bronchitic

جلوگیری از برونشیت

جملات نمونه

he has been suffering from bronchitic symptoms for weeks.

او هفته‌هاست که از علائم برونشیتی رنج می‌برد.

the doctor diagnosed her with a bronchitic condition.

پزشک تشخیص داد که او دچار یک وضعیت برونشیتی است.

bronchitic patients often experience persistent coughing.

بیماران مبتلا به برونشیت اغلب سرفه‌های مداوم را تجربه می‌کنند.

he was advised to avoid cold air due to his bronchitic issues.

به دلیل مشکلات برونشیتی، به او توصیه شد از هوای سرد اجتناب کند.

she uses a humidifier to ease her bronchitic discomfort.

او از یک دستگاه بخور برای کاهش ناراحتی برونشیتی خود استفاده می‌کند.

bronchitic inflammation can lead to more serious respiratory problems.

التهاب برونشیتی می‌تواند منجر به مشکلات جدی‌تر تنفسی شود.

he often feels fatigued because of his bronchitic condition.

او اغلب به دلیل وضعیت برونشیتی خود احساس خستگی می‌کند.

regular check-ups are important for managing bronchitic health.

معاینات منظم برای مدیریت سلامت برونشیتی مهم هستند.

she takes medication to control her bronchitic flare-ups.

او دارویی مصرف می‌کند تا حملات برونشیتی خود را کنترل کند.

environmental factors can worsen bronchitic symptoms.

عوامل محیطی می‌توانند علائم برونشیتی را تشدید کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید