brow

[ایالات متحده]/braʊ/
[بریتانیا]/braʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ابرو؛ بیان؛ پیشانی.

عبارات و ترکیب‌ها

raised brow

ابرو بالا رفته

furrowed brow

ابرو درهم

arched brow

ابرو قوس‌دار

thick brow

ابرو ضخیم

perfectly shaped brow

ابرو خوش‌فرم

جملات نمونه

the brow of a hill.

نوک تپه

I have no brow of such a pedagogical tone.

من چنین ابروی با لحنی آموزشی ندارم.

a heart of marble; a brow of marble.

قلبی از مرمر؛ یک ابرو از مرمر.

a brow furrowed with sorrows

ابرویی که با غم ها درهم گشته است

his brows lifted in surprise.

ابروهایش با تعجب بالا رفت.

the cottages were built on the brow of a hill.

کلبه ها در دامنه تپه ساخته شده بودند.

her brows puckered in a frown.

ابروهایش درهم گشتند.

brows drawn together in thoughtful consideration.

ابروهایی که در فکر کردن در هم گره خورده اند.

the brows were tweezed to an almost invisible line.

ابروها با استفاده از موچین به خطی تقریباً نامرئی کوتاه شدند.

He corrugated his brows in throught.

او با فکر کردن ابروهای خود را درهم کشید.

But now your brow is beld, John,

اما اکنون پیشانی شما دراز است، جان

Kate's heavy brows knitted together .

ابروهای سنگین کیت در هم گره خوردند.

Knit your brows and you will hit upon a stratagem.

ابروهای خود را درهم گره کنید و به یک نقشه‌ راهی دست خواهید یافت.

He wiped the sweat from his brow with his hands.

او عرق را از پیشانی خود با دست پاک کرد.

His brow corrugated with the effort of thinking.

پیشانی‌اش با تلاش برای فکر کردن درهم گره خورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید