browbeats others
تهدید و ارعاب دیگران
browbeats you
تهدید و ارعاب شما
browbeats me
تهدید و ارعاب من
browbeats everyone
تهدید و ارعاب همه
browbeats the team
تهدید و ارعاب تیم
browbeats opponents
تهدید و ارعاب حریفان
browbeats colleagues
تهدید و ارعاب همکاران
browbeats rivals
تهدید و ارعاب رقیبان
browbeats staff
تهدید و ارعاب کارکنان
browbeats clients
تهدید و ارعاب مشتریان
he often browbeats his colleagues into agreeing with him.
او اغلب با زور و تهدید همکاران خود را متقاعد میکند که با او موافق باشند.
the manager browbeats the team to meet tight deadlines.
مدیر با فشار و تهدید تیم را وادار میکند تا مهلتهای زمانی سخت را رعایت کند.
she browbeats her friends into going to the party.
او با زور و تهدید دوستانش را متقاعد میکند به مهمانی بروند.
it's not right to browbeat someone into doing something they don't want to.
نادیده گرفتن و مجبور کردن کسی به انجام کاری که نمیخواهد، درست نیست.
he feels pressured when his boss browbeats him during meetings.
او احساس میکند تحت فشار قرار میگیرد وقتی رئیسش در جلسات او را با زور و تهدید مواجه میکند.
she browbeats her children to finish their homework.
او با زور و تهدید فرزندانش را وادار میکند تکالیف خود را تمام کنند.
they browbeat the new employee into taking on extra work.
آنها با زور و تهدید کارمند جدید را متقاعد میکنند تا کار اضافی انجام دهد.
it's unfair to browbeat your teammates for mistakes.
مجبور کردن همتیمیهایتان به دلیل اشتباهاتشان با زور و تهدید، غیرمنصفانه است.
he was browbeaten into silence by the aggressive speaker.
او توسط سخنران تهاجمی با زور و تهدید ساکت شد.
don't let anyone browbeat you into changing your opinion.
به کسی اجازه ندهید شما را با زور و تهدید متقاعد کند که نظر خود را تغییر دهید.
browbeats others
تهدید و ارعاب دیگران
browbeats you
تهدید و ارعاب شما
browbeats me
تهدید و ارعاب من
browbeats everyone
تهدید و ارعاب همه
browbeats the team
تهدید و ارعاب تیم
browbeats opponents
تهدید و ارعاب حریفان
browbeats colleagues
تهدید و ارعاب همکاران
browbeats rivals
تهدید و ارعاب رقیبان
browbeats staff
تهدید و ارعاب کارکنان
browbeats clients
تهدید و ارعاب مشتریان
he often browbeats his colleagues into agreeing with him.
او اغلب با زور و تهدید همکاران خود را متقاعد میکند که با او موافق باشند.
the manager browbeats the team to meet tight deadlines.
مدیر با فشار و تهدید تیم را وادار میکند تا مهلتهای زمانی سخت را رعایت کند.
she browbeats her friends into going to the party.
او با زور و تهدید دوستانش را متقاعد میکند به مهمانی بروند.
it's not right to browbeat someone into doing something they don't want to.
نادیده گرفتن و مجبور کردن کسی به انجام کاری که نمیخواهد، درست نیست.
he feels pressured when his boss browbeats him during meetings.
او احساس میکند تحت فشار قرار میگیرد وقتی رئیسش در جلسات او را با زور و تهدید مواجه میکند.
she browbeats her children to finish their homework.
او با زور و تهدید فرزندانش را وادار میکند تکالیف خود را تمام کنند.
they browbeat the new employee into taking on extra work.
آنها با زور و تهدید کارمند جدید را متقاعد میکنند تا کار اضافی انجام دهد.
it's unfair to browbeat your teammates for mistakes.
مجبور کردن همتیمیهایتان به دلیل اشتباهاتشان با زور و تهدید، غیرمنصفانه است.
he was browbeaten into silence by the aggressive speaker.
او توسط سخنران تهاجمی با زور و تهدید ساکت شد.
don't let anyone browbeat you into changing your opinion.
به کسی اجازه ندهید شما را با زور و تهدید متقاعد کند که نظر خود را تغییر دهید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید