intimidate

[ایالات متحده]/ɪnˈtɪmɪdeɪt/
[بریتانیا]/ɪnˈtɪmɪdeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

فعل. ترساندن یا تهدید کردن.

جملات نمونه

the forts are designed to intimidate the nationalist population.

قلعه‌ها برای ترساندن جمعیت ملی‌گرا طراحی شده‌اند.

The gang tried to intimidate the bank manager.

گنگ برای ایجاد ترس در مدیر بانک تلاش کرد.

He intimidates the children by shouting at them.

او با فریاد زدن به آنها، کودکان را می‌ترساند.

The thief intimidated the boy into not telling the police.

دزد پسر را تهدید کرد تا به پلیس چیزی نگوید.

They were intimidated into giving him the money.

آنها بترسیدند و پول را به او دادند.

the bareness of the scene intimidated the city-bred Elizabeth.

سادگی صحنه الیزابت، که در شهر بزرگ شده بود، را نگران کرد.

felt intimidated by his opponent's power and prestige.

احساس ترس از قدرت و اعتبار حریف خود کرد.

she stood her ground, refusing to let him intimidate her.

او پای خود را محکم ایستاد و اجازه نداد او بترساندش.

He said he would never be intimidated by big names and authorities.

او گفت هرگز از نام‌های بزرگ و مقامات نترسیده است.

submissive children can be cowed by a look of disapproval. Tobully is to intimidate through blustering, domineering, or threatening behavior:

کودکان مطیع می‌توانند با یک نگاه ناپسند بترسند. زورگویی این است که از طریق خودنمایی، مسلط‌گرایی یا رفتار تهدیدآمیز ارعاب کنند:

Mulley was beaten by her former owner, leaving her easily intimidated and hungry for affection.

مولِی توسط صاحب قبلی‌اش کتک خورد، که باعث شد او به راحتی بترسد و برای محبت هوس کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید