bucketed

[ایالات متحده]/ˈbʌkɪt/
[بریتانیا]/ˈbʌkɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ظرفی با دسته که معمولاً برای حمل مایعات یا مواد دیگر استفاده می‌شود؛ مقدار یا حجم زیادی که یک سطل می‌تواند نگه دارد
v. به شدت ریختن؛ به صورت ناهموار حرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

fill a bucket

پر کردن سطل

empty the bucket

خالی کردن سطل

bucket list

لیست سطل

bucket hat

کلاه سطل

bucket brigade

گردان سطل

kick the bucket

رفتن به سطل

bucket of water

سطل آب

sand bucket

سطل شن

metal bucket

سطل فلزی

bucket elevator

آسانسور سطل

bucket wheel

چرخ سطل

bucket teeth

دندان های سطل

ice bucket

سطل یخ

grab bucket

سطل گرفتن

water bucket

سطل آب

bucket wheel excavator

لوازم حفاری چرخ سطل

bucket conveyor

نوار نقاله سطل

token bucket

سطل توکن

ash bucket

سطل خاکستر

جملات نمونه

bucket into one's work

قرار دادن سطل در کار

sank the bucket into the well.

سطل را در چاه انداخت.

it was still bucketing down .

هنوز هم باران شدید می بارید.

bucket water from the well

سطل آب از چاه

What's this horrible gunge in the bottom of the bucket?

این لجن وحشتناک در ته سطل چیست؟

a camp bucket that telescopes into a disk.

یک سطل کمپ که به یک دیسک تبدیل می شود.

The car bucketed down the road.

ماشین با سرعت در جاده حرکت کرد.

One bucket of paint will be enough for the ceiling.

یک سطل رنگ برای سقف کافی خواهد بود.

bucket up water from a well.

پر کردن سطل با آب از یک چاه.

He filled the bucket with water.

او سطل را با آب پر کرد.

Simon filled the bucket with water.

سیمون سطل را با آب پر کرد.

a slop bucket full of scraps of food

یک سطل آشغال پر از تکه های غذا

I borrowed a water bucket from a villager.

من یک سطل آب از یک دهقان قرض گرفتم.

the car came bucketing out of a side road.

ماشین با سرعت از یک جاده فرعی خارج شد.

he kept the chain of buckets supplied with water.

او زنجیره سطل ها را با آب تامین می کرد.

she put the bucket on top of the dresser to catch the drips.

او سطل را روی کشودر گذاشت تا از قطره ها جلوگیری کند.

The car bucketed over the country road.

ماشین با سرعت در جاده روستایی حرکت کرد.

It’s been raining buckets all morning.

صبح تا حالا باران شدید می بارد.

1. What's this horrible gunge in the bottom of the bucket?

1. این لجن وحشتناک در ته سطل چیست؟

formed a bucket brigade to carry water to the fire.

یک گروه سطل برای حمل آب به آتش تشکیل شد.

نمونه‌های واقعی

There are no bad bucket list wishes and everyone should have a bucket list wish.

هیچ آرزوی بد در لیست آرزوها وجود ندارد و همه باید یک آرزوی لیست آرزو داشته باشند.

منبع: CNN 10 Student English October 2019 Collection

Do not use the ice bucket without the liner.

سطل یخ را بدون آستر استفاده نکنید.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

And when he kicks the bucket, I get everything.

وقتی که او سطل را لگد بزند، من همه چیز را می‌گیرم.

منبع: Desperate Housewives Season 7

They had a whole bucket full of 'em.

آنها یک سطل کامل از آنها داشتند.

منبع: Modern Family Season 6

I hit a whole bucket of lucky shots.

من یک سطل از شوت های خوش شانس را زدم.

منبع: Modern Family - Season 07

Or he kicked the bucket also means he died.

یا اینکه او سطل را لگد زد به این معنی است که او مرد.

منبع: Tips for IELTS Speaking.

Grab your buckets and meet me by the car!

سطل‌هایتان را بردارید و به ماشین من سر بزنید!

منبع: Modern Family - Season 02

Can you help me fill these buckets with water?

می‌توانید به من کمک کنید تا این سطل‌ها را با آب پر کنم؟

منبع: Lai Shixiong Advanced English Vocabulary 3500

68 We passed the buckets from hand to hand.

68 ما سطل‌ها را از دست به دست رد و بدل کردیم.

منبع: My own English listening test.

Yes, it would need to be a big bucket too.

بله، به یک سطل بزرگ هم نیاز دارد.

منبع: 6 Minute English

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید