buffered

[ایالات متحده]/ˈbʌfərd/
[بریتانیا]/ˈbʌfərɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای یک بافر یا بافرها؛ محافظت شده در برابر تغییرات یا شوک‌های ناگهانی
v. محافظت کردن از چیزی در برابر آسیب یا خسارت با استفاده از بالشتک کردن آن

عبارات و ترکیب‌ها

buffered data

داده‌های بافر

buffered stream

جریان بافر

buffered input

ورودی بافر

buffered output

خروجی بافر

buffered memory

حافظه بافر

buffered write

نوشتن بافر

buffered read

خواندن بافر

buffered transfer

انتقال بافر

buffered channel

کانال بافر

buffered file

فایل بافر

جملات نمونه

the data was buffered to improve performance.

داده‌ها برای بهبود عملکرد بافر شدند.

he buffered his emotions during the meeting.

او احساسات خود را در طول جلسه بافر کرد.

the video was buffered before playback started.

ویدیو قبل از شروع پخش بافر شد.

she buffered the sound levels for better clarity.

او سطوح صدا را برای وضوح بیشتر بافر کرد.

the system automatically buffered incoming requests.

سیستم به طور خودکار درخواست‌های ورودی را بافر کرد.

buffered solutions often lead to smoother transitions.

راه حل‌های بافر شده اغلب منجر به انتقال‌های نرم‌تر می‌شوند.

the application buffered the files to prevent data loss.

برنامه فایل‌ها را برای جلوگیری از از دست رفتن داده‌ها بافر کرد.

he buffered his response to avoid conflict.

او برای جلوگیری از درگیری پاسخ خود را بافر کرد.

the network buffered the stream to ensure quality.

شبکه جریان را برای اطمینان از کیفیت بافر کرد.

buffered input can enhance the user experience.

ورودی بافر شده می‌تواند تجربه کاربر را بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید