buffered data
دادههای بافر
buffered stream
جریان بافر
buffered input
ورودی بافر
buffered output
خروجی بافر
buffered memory
حافظه بافر
buffered write
نوشتن بافر
buffered read
خواندن بافر
buffered transfer
انتقال بافر
buffered channel
کانال بافر
buffered file
فایل بافر
the data was buffered to improve performance.
دادهها برای بهبود عملکرد بافر شدند.
he buffered his emotions during the meeting.
او احساسات خود را در طول جلسه بافر کرد.
the video was buffered before playback started.
ویدیو قبل از شروع پخش بافر شد.
she buffered the sound levels for better clarity.
او سطوح صدا را برای وضوح بیشتر بافر کرد.
the system automatically buffered incoming requests.
سیستم به طور خودکار درخواستهای ورودی را بافر کرد.
buffered solutions often lead to smoother transitions.
راه حلهای بافر شده اغلب منجر به انتقالهای نرمتر میشوند.
the application buffered the files to prevent data loss.
برنامه فایلها را برای جلوگیری از از دست رفتن دادهها بافر کرد.
he buffered his response to avoid conflict.
او برای جلوگیری از درگیری پاسخ خود را بافر کرد.
the network buffered the stream to ensure quality.
شبکه جریان را برای اطمینان از کیفیت بافر کرد.
buffered input can enhance the user experience.
ورودی بافر شده میتواند تجربه کاربر را بهبود بخشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید